یار با ما بی وفایی می کند
شمع جانم را بکش کان بی وفا جـای دیگـر روشنــایی می کند
می کند بــا خویش خود بیگانگی بـــا غـریبــان آشنـایی می کند
کشتی عمرم شکسته در غمش از من مسکین جـدایی می کند
(سعدی)
چرک نویس - نوشته های نه چندان خصوصی!
شمع جانم را بکش کان بی وفا جـای دیگـر روشنــایی می کند
می کند بــا خویش خود بیگانگی بـــا غـریبــان آشنـایی می کند
کشتی عمرم شکسته در غمش از من مسکین جـدایی می کند
(سعدی)
همه به تن غریبند و من به جان و دل غریبم.
همه در سفر غریبند و من در حضر غریبم.
الهی!
هر بیماری را شفا از طبیب،
ومن بیمار از طبیبم.
هر کرا از قسمت بهره است،
ومن بی نصیبم.
هر دل شده با یاری و غمگساری است،
و من بی یار وغریبم،
******************
همه شب مردمان در خواب و من بیدار چون باشم
غنوده هر کسی با یار و من بی یار چون باشم.
بر گرفته شده از کتاب مناجات نامه (خواجه عبدالله انصاری)
به زیر بال و پرت هر چه بام و ایـوان است
اگر که عابر رهــرو شوی و همــره عشق
تمام طول جهان عرض یک خیابان است
*****
تو ای مسیح محبت، ترنّمی سر کن
که در کرانۀ دل هرچه هست عصیان است
سیــاهـی غم و اندوه لحظه هــای سکوت
به یک اشارهء چشم تــو شور بــاران است
تــلاوت تــو در ایـــن روزگار کفــر آلـود
دعــای صبـح و شب و منتهای ایمـان است
بـه یک کرشمهء مهر و نگاهی از سر لطف
شبم بـه وسعت چشمان تو چراغان است
تفقّدی بـنـما اشــک چـشم عــاشق را
بهــار سبــز خــدا ، وامــدار باران است
*****
بـه راستی چه پدید آمده ست، انسان را
که نسل و نوع بشر از بشر هراسان است
چـگـونـه شـد کـه حدیث محـبت و ایثـار
غـریب مـانـده و بـی اتّکاء و عـریان اسـت
بـشــر پــنـاه بـشــر بـایـد و روایت مهر
که بـا کلید محبت، گشـایـش آسـان اسـت
اگـر درخـت تـنـــاور شــوی ، بـدون ثـمــر
بــدان که حاصل تــو، هـیــزم فــراوان اسـت
*****
در ایـن زمـانه کـه از عـشق رد پایی نیست
خوشم که فکر تــو در دل هماره مهمانست
در امتــداد خیـابـان ســــرد تـنــهـایـی
فـروغ یـاد تـو چـون شـعله ای فـروزان است
اگـر بـه سوز و گدازم چو شمع در همه عمر
چـه بـاک، روشنـی ام نـور بــزم یـاران اسـت
*****
بـه جستجو و طلب گـر شدی، مصمّم بـاش
که راه عشـق نــه جـای قـدوم لــرزان اسـت
بــه عمـق همّـت مجنـون، عـطــش تمنّـا کـن
کـه در قـوارۀ لیـلی شـدن، چـه آسـان است
*
دل نوشته های پدر بزر گوارم
گــشــت گــرفـتـــار بـــدام قـضــا
گفت: تُــفـو بــاد بــه ایـن زنـدگی
نـیـسـت مـــرا حـوصــلۀ زنــدگی
هر که به هر بوم و بر آزاد نیست
در همه جــا خاطـر او شاد نیست
گفتۀ « مستوره » شنو، شاد زی
زنــدگـی اَر مـی کـنـی، آزاد زی
«مستورۀ افغان»
اما گرمایش می سوزاند و خیره گی آنرا،
روی سرت احساس می کنی ، پشت گردنت
....آنجا که دانه های عرق می جوشد.
چقدر نزدیک است چشمان خدا به تو در کویر!.............
( مینا و مهرداد)
آن دو طاووس نگه،سخت گرفتارم کرد
مخمل سبز صدای تو چو آوای بهار
سنگ بر خواب زمستان زد و هشیارم کرد
شاخ خشکی شده بودم به بیابان سکون
شبنم لطف تو آکنده و پربارم کرد
تا شدم رهگذر کوچهء پر حکمت عشق
در تکاپو و طلب،عشق سبکبارم کرد
من که عمریست ندارم سر و کاری به طبیب
تب عشق تو سراسیمه و بیمارم کرد
ذوب در عشق تو گردیدم و فارغ از خویش
همچو حلاج دگر،عشق تو بر دارم کرد
عشق یعنی:همه معشوقه و عاشق همه هیچ
عشق چون مرکز و مهر تو چو پرگارم کرد
*****
گفته بودم نشوم رام نگاهی، اما
چه کنم، زلزله چشم تو آوارم کرد
سروده پدر بزرگوارم؛ سید هادی فرقانی
سلام خدمت همه دوستایی که در این مدت به راه قلم سر زدن و شاید ما نرسیدیم بازدیدشون رو پاسخ بدیم؛ چه دوست های قدیمی خوبم و چه عزیزانی که تازه افتخار آشنایی با اونا رو پیدا کردیم. از همه ممنون...
تو این یک هفته که هیچی ننوشتم به خاطر این بیحوصلگی هایی بود که هر روز به شکلی به سراغم می اومد و نمی ذاشت کارامو درست انجام بدم، ولی یک دو روزه که احساس می کنم خیلی بهترم و خودم رو به خاطر هر کار ریز و درشتی سرزنش نمی کنم که از این نظر خوشحالم. مشکل دیگه ای هم که خیلی وقت بود درگیرش بودم این بود که کارهامو خیلی عقب می انداختم و آخرش هم به زور و با استرس زیاد انجامشون می دادم ولی از دیشب با خوندن چند مقاله که در مورد فعالیت مورد علاقم، یعنی "کار با نرم افزار سه بعدی 3D" بود، باعث شد دوباره برگردم.

زبان می آموزیم!!!
بله، باید بگم تو این جند روز همچین بی کار هم نبودم و به علاقه دیگم یعنی: زبان انگلیسی پرداختم. هر چند، کتاب هایی در چند سطح به زبان انگلیسی دارم ولی خوندن اون کتاب ها راضیم نمی کرد و به فکر یک راه بهتر بودم تا این که نرم افزار بسیار جالب آموزش زبان انگلیسی "Tell Me More" رو از دوستم که رشته دانشگاهیش زبانه گرفتم و حالا دارم از کار کردن با اون لذت می برم. پیشنهاد می کنم اگه علاقهمند به یادگیری زبان هستید و مثل من وقت رفتن به کلاس ندارین یا از نظر شما هم شهریه این کلاس ها زیاده، از این نرم افزار استفاده کنید؛ البته بگم خرجش یک میکروفون، اسپیکر! و کامپیوتر معمولیه. با این که کامپیوترم رو سه یا چهار سال پیش خریدم، ولی خیلی خوب کار می کنه. این مجموعه در یک DVD ارائه شده ولی بعد نصب جای زیادی نمی گیره، البته مواظب باشین گرون نخرینش.

یادمون نره:
امروز بعد از پرداخت شهریه دانشگاه (این یعنی من دانشجو هستم!!!)، به کوچه منتهی به خونمون رسیدم که کوچه جالبیه، چیز خاصی نداره فقط یک کم عجیبه.. کج و کوله ست! بعد دیدم کارگرا دارن آسفالت تازه رو می ریزن تو چرخ دستی. به بهونه پرسیدن این که این آسفالت ها کجا درست می شن، چند لحظه ای ایستادم و بوی خوب آسفالت داغ و تازه رو بو کردم! شاید مسخره باشه ولی از بچگی به ماشین های آسفالت له کن و خود آسفالت علاقه عجیبی داشتم... بعد از بازی با بچه های کوچه و گرفتن حال مامور پارک نزدیک خونمون این یک سرگرمی بزرگ بود که بشینم و حرکت این ماشین رو ببینم. علاقمون هم به آدم ها نرفته، چی کار کنم، باحاله دیگه!
این هم یک جمله زیبا از وبلاگ یک وبلاگ نویس وردپرسی: به جای اینکه منتظر یه اتفاق بزرگ برای شاد شدن و لذت بردن باشیم سعی کنیم از اتفاقات کوچک اما مکرر لذت های کوچک ببریم.

اگر برای آن به سوی تو میایم که مرا از شعله های دوزخ نجات بخشی؛
بگذار که در آنجا بسوزم.
و اگر برای آن به سوی تو می آیم که لذت بهشت را به من بخشی؛
بگذار که درهای بهشت به رویم بسته شود؛
اما اگر برای خاطر تو به سویت می آیم.
محبوبم مرا از خویش مران ...
متبرکم کن
تا در کنار زیبایی جاودانه ات .تا ابد لانه کنم.
به یکی از مریدان خداوند گفتند: هدیه ای بخواه...
گفت: خدایا هر روز کمی اندوه برای من بفرست.
زیرا در اندوه است که تو شاد می شوی و در خوشی از یاد میروی.....
شیطان عاشق خدا بود.می خواست تنها عاشقش باشد.فریاد زد خدا....خدا نفهمید.خدا بزرگ بود........می خواست عاشقی کند...........آدم را افرید.................سالها پیش آدم خدا را از یاد برد آدم عاشق شیطان شد ..این وسط خدا تنها ماند ...به همین سادگی.
شعر از شاعر شیلیایی پابلو نرودا ، با ترجمه زیبای احمد شاملو.
خدایا کفر نمی گویم پریشانم چه می خواهی تو از جانم؟ مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی خداوندا تو مسئولی خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن دراین دنیا چه دشوار است چه رنجی می کشد آنکس که انسان است واز احساس سرشار است!