نوشتۀ زیبای
پزشک 78 در بارۀ یک سری چیز های خطرناک!
«ما با هرکس تجمع کند شدیداً برخورد میکنیم»… وی آنگاه افزود: «تقصیر
بلایی هم که سر این تجمع کننده ها می آید گردن آنهاییست که مردم را دعوت
به تجمع کردند!» وی برای از بین بردن هر شک و شبهه ای افزود: «ما[کدام
ما؟] در مملکت قانون داریم!» ما هم ، بدینوسیله کشف قانون را به ایشان و
خانواده گرامی و نخبه پرورشان تبریک عرض میکنیم.
قانون فرمود: اعضای شورای نگهبان
میتوانند نه تنها از نامزد خاصی جانبداری کنند، بلکه لازم است که در ستاد
یکی از کاندیداها حضور فعال داشته باشند (مثلا برادر الهام)
قانون همچنین تمام پرسنل امنیتی را ملزم
کرد که در صورت مزین نمودن دانشگاهها و خوابگاههای دانشجویی به قدوم خود،
برای احساس صمیمیت با دانشجویان به جای لباس فرم از لباس شخصی استفاده
فرمایند.
قانون دقیقا تبیین کرد که به غیر از کسانی که به رییس جمهور رای داده اند، بقیه مردم خس و خاشاک و اغتشاش طلب هستند.
قانون تاکید کرد: وزارت کشور میتواند
هرطور عشقش کشید با ناظران کاندیداها برخورد کند یا اصلا بیرونشان کند یا
اصلا برایشان کارت صادر نکند.
قانون آنگاه افزود، میتوان قبل از اثبات
اتهامات علیه فردی و اصلا حتی قبل از اقامه رسمی دعوی علیه فردی و اصلا
قبل از هرچیز دیگری آبروی فردی را در رسانه برد و یک لیوان آب هم روش!
قانون سپس در حالیکه
بغض گلویش را گرفته بود گفت: «هر دروغ دیگری هم که می خواهید به من
ببندید، ببندید… اما …من… هیچ وقت …هیچ وقت نگفته ام مردمان بی دفاع را
بکشید و آن را گردن خود مردم بیندازید.» قانون آنگاه چنان گریست که کل
وجودش در هق هق گریه، تکان میخورد…

یادبود
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 21:47  توسط احسان
|
شعار های طرفداران دولت منتخب:
* ...
* احمدی، احمدی، حمایتت می کنیم
* موسوی، هاشمی، دیگر اثر ندارد
بعد از این شعار تمام شعارها طرفداران سانسور می شد و در صورت مباح بودن! پخش می شد...
سخنان رئیس دولت:
** تشبیه طرفداران نمایندگان دیگر به طرفداران ناراحت تیم فوتبال بازنده
** متهم کردن ما به خرافه گرایی در توسل به حضرت عج و توسل و دخیل شدن خودشان به یک تکه پارچه سبز
** تشبیه طرفداران موسوی به "خس" و "خاشاک"
** انداختن شال سبز و باز پس گیری تقدس نماد سبز به نفع مردم شریف ایران با تاکید بر این نکته که ایشان فرزند پیامبر اسلام هستند!!! و ماردشان هم سیّده...
** و در پایان دولت به سلامتی خودش آواز خواند و از خودش فشفشه در کرد و سخنران دولت هم مردم را به شعار دادن تشویق می کرد!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 20:4  توسط احسان
|
بسم الله الرحمن الرحيم
ملت شريف ايران
نتايجي كه براي دهمين دوره از انتخابات رياست جمهوري اعلام شد بهتآور
است. مردمي كه در صفهاي طولاني اخذ راي شاهد تركيب آرا بودند و خود
ميدانند كه به چه كسي راي دادهاند با حيرت تمام به شعبدهبازي
دستاندركاران انتخابات و صدا و سيما نگاه ميكنند، آنان بيش از هميشه به
دنبال آن هستند كه بدانند، چگونه و توسط چه كساني و مقاماتي طرح اين بازي
بزرگ ريخته شده است. اينجانب ضمن اعتراض شديد به روند موجود و تخلفات
آشكار و فراوان روز انتخابات هشدار ميدهم كه تسليم اين صحنهآرايي خطرناك
نخواهم شد. نتيجه آنچه كه از عملكرد متصديان بيامانت ديدهايم و ميبينيم
جز تزلزل اركان نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران و حاكميت دروغ و استبداد
نيست. اينجانب طبق وظيفه شرعي و ملي خويش به افشاي رازهاي پشت سر اين روند
پرمخاطره خواهم پرداخت و آثار نابودكننده آن را بر سرنوشت كشور توضيح
خواهم داد. و ترس آن دارم كه ادامه وضع موجود همه نيروهاي مؤثر در نظام را
به توجيهگراني دروغگو در مقابل مردم تبديل كند و دنيا و آخرت آنان را در
معرض لطمههاي جبران ناپذير قرار دهد.
به مسئولان توصيه ميكنم پيش از آنكه دير شود اين روند را فورا متوقف كنند
و همگي به خط قانون و امانتداري از آراي ملت بازگردند و بدانند كه خروج
از عدالت، مشروعيت زداست. آنان بيش از هركس ديگر، از اين حقيقت باخبرند كه
در اين كشور، انقلابي بزرگ و اسلامي صورت گرفته است. كمترين پيام انقلاب
ما اين است كه مردم آگاهند و در برابر كساني كه با تقلب روي كار بيايند
تمكين نخواهند كرد.
اينجانب از همين فرصت استفاده ميكنم و ضمن تشكر از عواطف ملت بزرگوار
ايران به آنان تذكر ميدهم كه ايران، اين موجود آسماني، متعلق به آنان است
و نه متقلبان. اين آنان هستند كه بايد با هوشياري خود از آن حفاظت كنند.
خائنين به آراي مردم ابايي از آن ندارند كه اين خانه پارسايان به آتش
كشيده شود. ما موج عقلانيت سبز خود را كه برگرفته از تعاليم ديني و علايق
ملت ما به اهل بيت پيامبر(ص) است با تمامي شور ادامه ميدهيم و با شورش
دروغ كه در كشور طغيان كرده و چهره آن را آلوده است، مبارزه ميكنيم، اما
اجازه نخواهيم داد كه حركات ما شكل كور به خود بگيرد.
جا دارد از يكايك شهرونداني كه براي رساندن اين پيام سبز هر كدام ستادي
بودند و تمامي ستادهاي مردمي و رسمي كه در انتخابات فعاليت ميكردند
سپاسگزاري كنم و تأكيد نمايم كه تا رسيدن به نتيجهاي كه كشور ما لايق آن
است همچنان به حضور و تلاش آنان نياز است.
وَمَا لَنَا أَلاَّ نَتَوَكَّلَ عَلَى اللّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا
وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَيْتُمُونَا وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ
الْمُتَوَكِّلُونَ
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 10:53  توسط احسان
|
داستان ملوانان انگلیسی هم داستانی شده
است. به دنبال مصاحبه دويست هزاردلاری « فی ترنی» ملوان زن انگلیسی با
رسانه های بریتانیایی که در آن گفته است: « می ترسیدم به من تجاوز کنند...
ایرانی ها من را مجبور کرده بودند لباسهایم را دربیاورم.» وزیر دفاع
انگلیس سریعا عرض سابقش مبنی بر آزادی فروش خاطرات ملوانان به زسانه ها را
درز گرفت و گفت: « نیروهای بازداشتی دیگر حق فروختن خاطرات خود را
ندارند.» یک ساعت قبل از صدور این دستور، ما با فی ترنی مصاحبه ای انجام
دادیم که سیصد هزار دلار آب خورد، ولی می ارزید. به این مصاحبه دقت کنید:
ما: چطور شد شما را دستگیر کردند؟فی(
چون ایرانی هستیم با ما ندار شده و با اسم کوچک همدیگر را صدا می زنیم):
ما داشتیم توی آب می رفتیم یک دفعه دیدیم به طرف ما حمله کردند، اول فکر
کردیم ایتالیایی هستند، چون پرچم شان مثل ایتالیایی ها بود، ولی برعکس زده
بودند، به همین دلیلما: چطور فهمیدید که ایتالیایی نیستند؟فی:
وقتی با آنها انگلیسی حرف زدیم و دیدیم که به جای حرف زدن با دست هایشان
با چشم و ابروی شان حرف می زنند، حدس زدیم ایتالیایی نیستندما: پس مطمئن نبودید که ایتالیایی نیستند؟فی:
نه، به نظر ما ایتالیایی بودند، تا اینکه ایرانی ها توضیح دادند که
ایتالیایی ها خیلی وقت است از جنگ رفته اند، بعد ما متوجه شدیم که ایرانی
هستندما: چرا در مقابل آنها مقاومت نکردید؟فی:
چون خیلی با خشونت به ما گفتند که باید تسلیم بشویم. ما هم دیدیم خشن
هستند، با هم تصمیم گرفتیم برویم ببینیم ایران چه جوری است، راستش را
بخواهید من دلم می خواست اصفهان را هم ببینمما: مگر شما اسلحه نداشتید، چرا هیچ مقاومتی نکردید؟فی:
راستش را بخواهید برخوردشان جوری نبود که آدم بخواهد جنگ کند، ضمنا آنها
از ما دور نبودند و نمی شد به آنها تیراندازی کرد، می ترسیدیم جنگ بشود و
بزنیم همدیگر را بکشیمما: در تهران چطور بود؟فی:
خیلی سخت بود، اول اینکه من را از بقیه جدا کردند، چون گفتند زن هستم و
بقیه مرد هستند، من اعتراض کردم و گفتم که چرا من را جدا می کنید، آنها را
جدا کنید، آنها هم همین کار را کردند، یعنی آنها را جدا کردندما: کجا زندانی شدید؟فی: نمی دانم، ولی سلول انفرادی بود و ما را برای بازجویی می بردند. ما: چطور شد شما را لخت کردند؟فی: به من گفتند لباس ات را دربیاور، من گفتم نه اول شما لباس تان را در بیاورید، بعد من.ما: بعد چی شد؟فی: آن خانم فکر کرد من لزبین هستم، به همین دلیل به من گفت مگر تو بچه نداری، خاک بر سرتما: از کجا فهمیدید می خواهند به شما تجاوز کنند؟فی:
شب خوابیده بودم که صدای ریختن چیزی مثل چای در لیوان آمد، بعد در باز شد
و یک نفر به من چای داد، معمولا وقتی کسی در زندان به من چای می دهد،
احساس می کنم ممکن است به من تجاوز کندما: آیا به شما گفته بودند که ممکن است اگر اسیر شوید به شما تجاوز کنند؟فی: بله، گفته بودند، ولی زیر حرف شان زدند، ظاهرا ایرانی ها در جریان نبودندما: بازجویی ها چطور بود؟فی:
خیلی بد، چشم من را می بستند، و من دائما فکر می کردم می خواهند به من
تجاوز کنند، بعد می پرسیدند ماموریت تان چیست و بدون هیچ تجاوزی برمی
گرداندند زندان.ما: آیا شما را تهدید به مرگ هم کردند؟فی:
بله، یک روز دیدم یک نفر دارد با من ور می رود، آمدم بغلش کنم، دیدم یک زن
است، گفتم چیه؟ هیچ چیز نگفت، فقط مرا اندازه گرفت، اندازه قد و دور کمر و
این جور جاها، من فکر کردم حتما می خواهند مشحصات مرا به مسوولین تجاوزشان
بدهند تا ببینند من برای تجاوز مناسب هستم یا نه، ولی بعدا فکر کردم ممکن
است بخواهند برای من تابوت درست کنند، ولی آخرش معلوم شد می خواهند برای
من لباس بدوزندما: وقتی جلوی دوربین می رفتی چه احساسی داشتی؟فی:
خیلی بد بود، وقتی دوربین را دیدم مطمئن شدم می خواهند جلوی دوربین به من
تجاوز کنند و فیلم پورنو بسازند، ولی می دانستم ایرانی ها فیلم پورنو
تولید نمی کنند، ولی بعدا متوجه شدم که این هم دروغ است و فقط می خواهد از
ما اعتراف بگیرندما: بدترین چیزی که در خاطرتان هست چیست؟فی:
روز آخر بود، یکی آمد در زد، من فورا خودم را برای تجاوز آماده کردم، گفت:
لباس ات را بپوش برویم. گفتم: بپوشم یا در بیاورم؟ گفت: می خواهیم برویم
پیش رئیس جمهور. گفتم: نه، اون نه، نمی شود پیش یکی دیگر برویم؟ گفت: نمی
خواهی آزاد بشوی؟ گفتم: پس تجاوز چه می شود؟ چیزی نگفت ما: اگر به شما تجاوز کرده بودند چه می کردید؟فی: داستانش را یک میلیون پاوند می فروختم...!!!

.:فی ترنی:.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 21:46  توسط احسان
|
بلبل شیـریـن سـخن خوش صدا
گــشــت گــرفـتـــار بـــدام قـضــا
گفت: تُــفـو بــاد بــه ایـن زنـدگی
نـیـسـت مـــرا حـوصــلۀ زنــدگی
هر که به هر بوم و بر آزاد نیست
در همه جــا خاطـر او شاد نیست
گفتۀ « مستوره » شنو، شاد زی
زنــدگـی اَر مـی کـنـی، آزاد زی
«مستورۀ افغان»
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 9:26  توسط مریم
|

یک
دو
سه
چهار و...

ما واقعا چه کرده ایم؟
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 11:11  توسط احسان
|
به گزارش بلاگ دوستی ظریف، سيمين بهبهاني در پاسخی دندان شکن شعري از خود خواند و آن را پاسخي به اظهارات اخير احمدي نژاد دانست. اشاره وي به سخنان آبان گذشته احمدي نژاد در بيرجند بود كه با انتقاد از روشنفكران ايراني و منتقدان خود چنین گفته بود: "... اينها شيطان پرستان مدرن اند، برخي قيافه روشنفكري مي گيرند، ولی به اندازه يك بزغاله هم از دنيا فهم و شعور ندارند!!!"
پاسخ بهبهاني به احمدي نژاد چنين بود:
<>
شنيــدم باز هم گوهر فشــاندي
که روشنـــفکر را بزغاله خواندي
>
ولي ايشــان ز خويشـانت نبـودند
در اين خط جمله را بيــجا نشـاندي
>
سخـن گفـتــي ز عدل و داد و آنرا
به نان و آب مجــاني کشــاندي
>
از اين نَقلت که همچون نٌقلِ تر بود
هياهــو شد عجب توتــــي تکانــدي
>
سخن هايت ز حکمت دفــتري بود
چه کفتر ها از اين دفتر پراندي
>
وليــکن پول نفـت و سفره خلــــق
ز يادت رفت و زان پس لال ماندي
>
سخن از آسمان و ريسمان بود
دريـــغا حرفـي از جنـــگل نراندي
>
چو از بزغاله کردي ياد اي کاش
سلامـي هم به ميــمون مي رساندي
<@>
کلمات کلیدی="رئیس جمهور، احمدی نژاد، سیمین بهبهانی، شعر، پاسخ دندان شکن"< P>
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 23:10  توسط احسان
|
در
بلاگی خوندم:
اگه براتون SMS اومد که با فرستادن هر عددی به شکل پیامک به شماره تلفن 9001 براتون فال فرستاده میشه یا از این حرفا... این کارو نکنید!!! چون هر عددی که بفرستید برابر اون (بر حسب تومان) به قبض شما افزوده میشه که جهت کمک به غزه و فلسطین ـه... البته اگه نیت کمک کردن به جنگ زده های غزه رو دارین بفرستید ( ولی چون فکر نمی کنم اهل این حرف باشید گفتم... D:)
به هر شکل نمی دونم این مورد حقیقت داره یا نه ولی چون خودم هم از مشترکان همراه اول هستم و از چنین سرویسی بسیار استفاده کردم اینقدر ناراحت شدم که حد نداره، کمک زوری چه فایده داره؟ قضاوت با شما.
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 10:48  توسط احسان
|
پاسخ به پیام های مردمی
خانم الف.سوسن از تهران! باور کنید که نیت شما خیر است اما ما شماره تلفن بازیکن مورد نظر شما در پرسپولیس را در اختیار نداریم. دست از سر کچل ما بردارید،لطفاً! /آقای عبدالهیان!سوال شما در خصوص برنامه های دولت، راهکارها و بستر های موجود برای<< کاهش تورم>> را از وزیر کار و امور اجتماعی پرسیدیم، ایشان پاسخ دادند: <<کاهش تورم نیاز به صبر و مقاومت ملی دارد> . خدا صبرتان بدهد/ آقای میم جباری! اینکه روزنامه ها و بطریهای نوشابه شما را هنگام ورود به ورزشگاه آزادی - آن هم در بازی دربی - توقیف کرده اند، نشان دهنده برخورد غیرفرهنگی نیروهای انتظامی نیست، بلکه جنابعالی ظاهرا دفعه اولتان بوده که می رفتهاید استادیوم! برادر الان سالهاست که ورود این اقلام به استادیوم آزادی ممنوع است! /
آقای ف.حبیب الهی! تخیل شما ستودنی است اما در رختکن پرسپولیس در اهواز نه شیث با قطبی بزن بزن کرد، نه خلیلی با نیکبخت؛ چهار نفر از لیدرها وارد رختکن شدند و در حالی که کرک و پر همه ریخته بود و اصلا کسی جیک نمی زد، در باره خانواده تعدادی از بازیکنان بلند بلند، تبادل نظر کردند! /خانم ف.ر! بله! متاسفانه نمایندگان برداشتهاند طرحی را تصویب کردهاند که در صورت تایید آن در شورای نگهبان، آقای الهام مجبور میشود بین 4 شغل دیگرش و حقوق دانی شورای نگهبان، یکی را انتخاب کند.
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 9:57  توسط احسان
|
انتخابات دهم زود هنگام
کلید خورد .
احمدی نژاد : هستم و خواهم بود .
کروبی : می آیم لنگان ، لنگان .
ابطحی : خاتمی اگر بیاید ، حضور مردم بیشتر می شود .
طرفداران دولت : هر که می خواهد بیاید . ما کار خودمان را می کنیم .
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 18:11  توسط احسان
|
# اندر حکایت رای اعتماد سه وزیر در مجلس
- احمدی نژاد اقتدار دارد ، ابتکار هم ....
- وزیر کشور شایسته بود ، شایسته تر شد ....
- علی کردان مدرک دارد ..... عالیه ! تا چشم حسود ....
- داشگاه Oxford مثل دانشگاه آزاد نیست که حساب کتاب داشته باشد ....
# وزیر اقتصاد با کترین سابقه اجرایی بالاترین رای را از م.ج.ل.س. گرفت ....
- کار اقتصادی سابقه و تجربه نمی خواهد .....
- تجربه اجرایی اعتماد را می کاهد ، آبرو را می برد .......
- مسولین اجرایی "ان شالله" قانونمدارند ......
- قانونگریزان "ما شالله" مسولیت پذیرند .....
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 20:51  توسط احسان
|
نخستین بار برای گرفتن کمونیست ها آمدند ،
ولی من هیچ نگفتم ،
زیرا که کمونیست نبودم .
بعد برای گرفتن کارگران عضو سندیکا آمدند ،
من هیچ نگفتم ،
زیرا من عضو سندیکا هم نبودم .
سپس برای گرفتن کاتولیک ها آمدند ،
من باز هم هیچ نگفتم ،
زیرا من پروتستان بودم .
سرانجام برای گرفتن من آمدند ،
اما دیگر کسی برای حرف زدن (اعتراض) باقی نمانده بود ......
"برتولت برشت"
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 18:32  توسط احسان
|
خبر نگار : پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
حـــــداد : اختر بخت مرا صد جلوه در آفاق بود ...
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 19:50  توسط احسان
|