تبليغاتX
راه قلم

راه قلم

چرک نویس - نوشته های نه چندان خصوصی!

سلام.

کافیه رو هر کدوم از لینک های زیر کلیک کنی تا به صفحه مورد نظر برسی. ولی یادت باشه هر وقت صفحه ای کامل باز شد٬ بعدی رو باز کنی:

۱

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 12:44  توسط احسان  | 

و آنگاه…قانون گریست

نوشتۀ زیبای پزشک 78 در بارۀ یک سری چیز های خطرناک!

«ما با هرکس تجمع کند شدیداً برخورد میکنیم»… وی آنگاه افزود: «تقصیر بلایی هم که سر این تجمع کننده ها می آید گردن آنهاییست که مردم را دعوت به تجمع کردند!» وی برای از بین بردن هر شک و شبهه ای افزود: «ما[کدام ما؟] در مملکت قانون داریم!» ما هم ، بدینوسیله کشف قانون را به ایشان و خانواده گرامی  و نخبه پرورشان تبریک عرض میکنیم.


قانون فرمود: اعضای شورای نگهبان میتوانند نه تنها از نامزد خاصی جانبداری کنند، بلکه لازم است که در ستاد یکی از کاندیداها حضور فعال داشته باشند (مثلا برادر الهام)

قانون همچنین تمام پرسنل امنیتی را ملزم کرد که در صورت مزین نمودن دانشگاهها و خوابگاههای دانشجویی به قدوم خود، برای احساس صمیمیت با دانشجویان به جای لباس فرم از لباس شخصی استفاده فرمایند.

قانون دقیقا تبیین کرد که به غیر از کسانی که به رییس جمهور رای داده اند، بقیه مردم خس و خاشاک و اغتشاش طلب هستند.

قانون تاکید کرد: وزارت کشور میتواند هرطور عشقش کشید با ناظران کاندیداها برخورد کند یا اصلا بیرونشان کند یا اصلا برایشان کارت صادر نکند.

قانون آنگاه افزود، میتوان قبل از اثبات اتهامات علیه فردی و اصلا حتی قبل از اقامه رسمی دعوی علیه فردی و اصلا قبل از هرچیز دیگری آبروی فردی را در رسانه برد و یک لیوان آب هم روش!

قانون سپس در حالیکه بغض گلویش را گرفته بود گفت: «هر دروغ دیگری هم که می خواهید به من ببندید، ببندید… اما …من… هیچ وقت …هیچ وقت نگفته ام مردمان بی دفاع را بکشید و آن را گردن خود مردم بیندازید.» قانون آنگاه چنان گریست که کل وجودش در هق هق گریه، تکان میخورد…


یادبود

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 21:47  توسط احسان  | 

پیامک، روزنامه ها، شبکه ها، سایت ها دیگر نه*

سایت ها رو بستن!؟ از قییلطرینگ موجود رنج می بری؟

نگرانی نداره، این روزها همه هم قسم شدن برای باز پس گیری حقوق نادیده گرفتشون. 

امیدوارم وقتی آدرس زیر رو باز می کنی، با صفحه "مشترک گرامی" روبرو نشی:

دانلود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 13:34  توسط احسان  | 

فراز هایی از سخنرانی رئیس محترم دولت

شعار های طرفداران دولت منتخب:

* ...

* احمدی، احمدی، حمایتت می کنیم

* موسوی، هاشمی، دیگر اثر ندارد

بعد از این شعار تمام شعارها طرفداران سانسور می شد و در صورت مباح بودن! پخش می شد...


سخنان رئیس دولت:

** تشبیه طرفداران نمایندگان دیگر به طرفداران ناراحت تیم فوتبال بازنده

** متهم کردن ما به خرافه گرایی در توسل به حضرت عج و توسل و دخیل شدن خودشان به یک تکه پارچه سبز

** تشبیه طرفداران موسوی به "خس" و "خاشاک"

** انداختن شال سبز و باز پس گیری تقدس نماد سبز به نفع مردم شریف ایران با تاکید بر این نکته که ایشان فرزند پیامبر اسلام هستند!!! و ماردشان هم سیّده...

** و در پایان دولت به سلامتی خودش آواز خواند و از خودش فشفشه در کرد و سخنران دولت هم مردم را به شعار دادن تشویق می کرد!


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 20:4  توسط احسان  | 

تسليم اين صحنه‌آرايي خطرناك نخواهم شد

بسم الله الرحمن الرحيم

ملت شريف ايران
نتايجي كه براي دهمين دوره از انتخابات رياست جمهوري اعلام شد بهت‌آور است. مردمي كه در صف‌هاي طولاني اخذ راي شاهد تركيب آرا بودند و خود مي‌دانند كه به چه كسي راي داده‌اند با حيرت تمام به شعبده‌بازي دست‌اندركاران انتخابات و صدا و سيما نگاه مي‌كنند، آنان بيش از هميشه به دنبال آن هستند كه بدانند، چگونه و توسط چه كساني و مقاماتي طرح اين بازي بزرگ ريخته شده است. اينجانب ضمن اعتراض شديد به روند موجود و تخلفات آشكار و فراوان روز انتخابات هشدار مي‌دهم كه تسليم اين صحنه‌آرايي خطرناك نخواهم شد. نتيجه آنچه كه از عملكرد متصديان بي‌امانت ديده‌ايم و مي‌بينيم جز تزلزل اركان نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران و حاكميت دروغ و استبداد نيست. اينجانب طبق وظيفه شرعي و ملي خويش به افشاي رازهاي پشت سر اين روند پرمخاطره خواهم پرداخت و آثار نابودكننده آن را بر سرنوشت كشور توضيح خواهم داد. و ترس آن دارم كه ادامه وضع موجود همه نيروهاي مؤثر در نظام را به توجيه‌گراني دروغگو در مقابل مردم تبديل كند و دنيا و آخرت آنان را در معرض لطمه‌هاي جبران ناپذير قرار دهد.
به مسئولان توصيه مي‌كنم پيش از آنكه دير شود اين روند را فورا متوقف كنند و همگي به خط قانون و امانت‌داري از آراي ملت بازگردند و بدانند كه خروج از عدالت، مشروعيت زداست. آنان بيش از هركس ديگر، از اين حقيقت باخبرند كه در اين كشور، انقلابي بزرگ و اسلامي صورت گرفته است. كمترين پيام انقلاب ما اين است كه مردم آگاهند و در برابر كساني كه با تقلب روي كار بيايند تمكين نخواهند كرد.
اينجانب از همين فرصت استفاده مي‌كنم و ضمن تشكر از عواطف ملت بزرگوار ايران به آنان تذكر مي‌دهم كه ايران، اين موجود آسماني، متعلق به آنان است و نه متقلبان. اين آنان هستند كه بايد با هوشياري خود از آن حفاظت كنند. خائنين به آراي مردم ابايي از آن ندارند كه اين خانه پارسايان به آتش كشيده شود. ما موج عقلانيت سبز خود را كه برگرفته از تعاليم ديني و علايق ملت ما به اهل بيت پيامبر(ص) است با تمامي شور ادامه مي‌دهيم و با شورش دروغ كه در كشور طغيان كرده و چهره آن را آلوده است، مبارزه مي‌كنيم، اما اجازه نخواهيم داد كه حركات ما شكل كور به خود بگيرد.
جا دارد از يكايك شهرونداني كه براي رساندن اين پيام سبز هر كدام ستادي بودند و تمامي ستادهاي مردمي و رسمي كه در انتخابات فعاليت مي‌كردند سپاسگزاري كنم و تأكيد نمايم كه تا رسيدن به نتيجه‌اي كه كشور ما لايق آن است همچنان به حضور و تلاش آنان نياز است.

وَمَا لَنَا أَلاَّ نَتَوَكَّلَ عَلَى اللّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَيْتُمُونَا وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 10:53  توسط احسان  | 

مصاحبه سيصد ميليون دلاري " ابراهيم نبوي" با "في ترني

داستان ملوانان انگلیسی هم داستانی شده است. به دنبال مصاحبه دويست هزاردلاری « فی ترنی» ملوان زن انگلیسی با رسانه های بریتانیایی که در آن گفته است: « می ترسیدم به من تجاوز کنند... ایرانی ها من را مجبور کرده بودند لباسهایم را دربیاورم.» وزیر دفاع انگلیس سریعا عرض سابقش مبنی بر آزادی فروش خاطرات ملوانان به زسانه ها را درز گرفت و گفت: « نیروهای بازداشتی دیگر حق فروختن خاطرات خود را ندارند.» یک ساعت قبل از صدور این دستور، ما با فی ترنی مصاحبه ای انجام دادیم که سیصد هزار دلار آب خورد، ولی می ارزید. به این مصاحبه دقت کنید:


ما: چطور شد شما را دستگیر کردند؟
فی( چون ایرانی هستیم با ما ندار شده و با اسم کوچک همدیگر را صدا می زنیم): ما داشتیم توی آب می رفتیم یک دفعه دیدیم به طرف ما حمله کردند، اول فکر کردیم ایتالیایی هستند، چون پرچم شان مثل ایتالیایی ها بود، ولی برعکس زده بودند، به همین دلیل
ما: چطور فهمیدید که ایتالیایی نیستند؟
فی: وقتی با آنها انگلیسی حرف زدیم و دیدیم که به جای حرف زدن با دست هایشان با چشم و ابروی شان حرف می زنند، حدس زدیم ایتالیایی نیستند
ما: پس مطمئن نبودید که ایتالیایی نیستند؟
فی: نه، به نظر ما ایتالیایی بودند، تا اینکه ایرانی ها توضیح دادند که ایتالیایی ها خیلی وقت است از جنگ رفته اند، بعد ما متوجه شدیم که ایرانی هستند
ما: چرا در مقابل آنها مقاومت نکردید؟
فی: چون خیلی با خشونت به ما گفتند که باید تسلیم بشویم. ما هم دیدیم خشن هستند، با هم تصمیم گرفتیم برویم ببینیم ایران چه جوری است، راستش را بخواهید من دلم می خواست اصفهان را هم ببینم
ما: مگر شما اسلحه نداشتید، چرا هیچ مقاومتی نکردید؟
فی: راستش را بخواهید برخوردشان جوری نبود که آدم بخواهد جنگ کند، ضمنا آنها از ما دور نبودند و نمی شد به آنها تیراندازی کرد، می ترسیدیم جنگ بشود و بزنیم همدیگر را بکشیم
ما: در تهران چطور بود؟
فی: خیلی سخت بود، اول اینکه من را از بقیه جدا کردند، چون گفتند زن هستم و بقیه مرد هستند، من اعتراض کردم و گفتم که چرا من را جدا می کنید، آنها را جدا کنید، آنها هم همین کار را کردند، یعنی آنها را جدا کردند
ما: کجا زندانی شدید؟
فی: نمی دانم، ولی سلول انفرادی بود و ما را برای بازجویی می بردند. ما: چطور شد شما را لخت کردند؟
فی: به من گفتند لباس ات را دربیاور، من گفتم نه اول شما لباس تان را در بیاورید، بعد من.
ما: بعد چی شد؟
فی: آن خانم فکر کرد من لزبین هستم، به همین دلیل به من گفت مگر تو بچه نداری، خاک بر سرت
ما: از کجا فهمیدید می خواهند به شما تجاوز کنند؟
فی: شب خوابیده بودم که صدای ریختن چیزی مثل چای در لیوان آمد، بعد در باز شد و یک نفر به من چای داد، معمولا وقتی کسی در زندان به من چای می دهد، احساس می کنم ممکن است به من تجاوز کند
ما: آیا به شما گفته بودند که ممکن است اگر اسیر شوید به شما تجاوز کنند؟
فی: بله، گفته بودند، ولی زیر حرف شان زدند، ظاهرا ایرانی ها در جریان نبودند
ما: بازجویی ها چطور بود؟
فی: خیلی بد، چشم من را می بستند، و من دائما فکر می کردم می خواهند به من تجاوز کنند، بعد می پرسیدند ماموریت تان چیست و بدون هیچ تجاوزی برمی گرداندند زندان.
ما: آیا شما را تهدید به مرگ هم کردند؟
فی: بله، یک روز دیدم یک نفر دارد با من ور می رود، آمدم بغلش کنم، دیدم یک زن است، گفتم چیه؟ هیچ چیز نگفت، فقط مرا اندازه گرفت، اندازه قد و دور کمر و این جور جاها، من فکر کردم حتما می خواهند مشحصات مرا به مسوولین تجاوزشان بدهند تا ببینند من برای تجاوز مناسب هستم یا نه، ولی بعدا فکر کردم ممکن است بخواهند برای من تابوت درست کنند، ولی آخرش معلوم شد می خواهند برای من لباس بدوزند
ما: وقتی جلوی دوربین می رفتی چه احساسی داشتی؟
فی: خیلی بد بود، وقتی دوربین را دیدم مطمئن شدم می خواهند جلوی دوربین به من تجاوز کنند و فیلم پورنو بسازند، ولی می دانستم ایرانی ها فیلم پورنو تولید نمی کنند، ولی بعدا متوجه شدم که این هم دروغ است و فقط می خواهد از ما اعتراف بگیرند
ما: بدترین چیزی که در خاطرتان هست چیست؟
فی: روز آخر بود، یکی آمد در زد، من فورا خودم را برای تجاوز آماده کردم، گفت: لباس ات را بپوش برویم. گفتم: بپوشم یا در بیاورم؟ گفت: می خواهیم برویم پیش رئیس جمهور. گفتم: نه، اون نه، نمی شود پیش یکی دیگر برویم؟ گفت: نمی خواهی آزاد بشوی؟ گفتم: پس تجاوز چه می شود؟ چیزی نگفت
ما: اگر به شما تجاوز کرده بودند چه می کردید؟
فی: داستانش را یک میلیون پاوند می فروختم...!!!


.:فی ترنی:.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 21:46  توسط احسان  | 

?Is there still an honest person

صحنه ای از برنامه The Moment of Truth

تو زندگی همه ما بعضی لحظه ها بوده که نمی خواهیم هیچ کس حتی نزدیک ترین افراد به ما از اونا باخبر بشن، مواردی که اگه لو برن کلکمون کنده ست و ممکنه کلی از اعتبارمون رو از دست بدیم؛ متاسفانه همه ما یا بیشتر بیشتر ما! همچین تجربه هایی داشتیم ولی خوب به شکلی پنهانشون کردیم و سعی می کنیم حتی بهشون فکر هم نکنیم تا یه وقت حتی ناخودآگاه و ناخواسته هم ازشون صحبت نکنیم.

تا اینجا که به نظر مشکلی پیش نیومده و همه چی با تمهیدات ما! طبق میلمون پیش رفته ولی... ولی اگه قرار باشه این خصوصی و حساس ترین اتفاق ها رو برای یک نفر یا عده ای شرح بدی و در ازاش کلی هم پول بگیری، اونوقت چه کار می کنی؟

The Moment of Truth یا لحظه حقیقت نام برنامه اییه که با شرکت کنندگانش دقیقا همچین کاری می کنه، البته در هر برنامه با توجه به شخص شرکت کننده در کنار همه تماشاچی ها چند تن از نزدیکان و دوستان فرد هم هستند تا با هر جواب حسابی حال طرف گرفته بشه. البته بگم این همه دردسر با یک پول زیاد همراهه؛ اگه طرف تو هر سوالی که ازش می پرسن، راستشو بگه و تشخیص راست یا دروغ بودن حرف هاش هم اینطوریه که قبل از مسابقه با وصل کردن یک دستگاه دروغ سنج (Polygraph) به شرکت کننده پنجاه سوال از اون پرسیده می شه و اون هم به این پنجاه سوال پاسخ می ده بدون این که از تشخیص دستگاه باخبر بشه. و به همین دلیله که در زمان مسابقه هیچ چیزی بهش وصل نیست و تنها 21 سوال از اون 50 سوال که کم کم شخصی تر می شه، ازش پرسیده می شه.

سوال ها بسته به سن، شغل و پیشینه هر فرد فرق می کنه و همین طور آشنایانی که در این مسابقه عجیب و نفس گیر شرکت می کنن هم. پایین تر می بینید که این آدم های پر دل و جرات چه جوری می تونن به پول در نظر گرفته شده برسند: (تا نیم میلیون دلار بیست و یک سوال سخت در راهه!)

پاسخ به شش سوال: 10,000$

پاسخ به  پنج   سوال: 25,000$

پاسخ به  چهار سوال: 100,000$

پاسخ به  سه  سوال: 200,000$

پاسخ  به  دو  سوال : 300,000$

و پاسخ به سوال آخر: 500,000$

مجری برنامه The Moment of Truth

البته نکته جالب اینجاست که هر کجا از سوالات، دستگاه بر اساس سوالاتی که پیش تر پرسیده شده دروغی رو احساس کنه با عبارت False اون رو اعلام می کنه و اگه شخص هنوز به 11 پرسش اول، (یعنی 25,000$) پاسخ نداده باشه، هر چی پول برده باشه رو از دست می ده و به قول قدیمی ها طرف "از اینجا رونده و از اونجا مونده" می شه. دیگه توضیح کافیه، اگه این موضوع براتون جالبه می تونید بخشی از برنامه جالب "The Moment of Truth" رو از YouTube تماشا کنید!

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 1:12  توسط احسان  | 

پایه ستون تخت جمشید در نمازخانه خواهران مومنه!

یک

دو

سه

چهار و...

ما واقعا چه کرده ایم؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 11:11  توسط احسان  | 

Something for you to think about

شده تا حالا تمام عمر بدون اشتباه زندگی کرده باشی؟ راستشو بگو؛ اگه می گی آره داری بی انصافی می کنی. نه... هممون یه جاهایی اشتباه کردیم که البته به نظر می رسه بعضی از این اشتباه ها غیر قابل جبرانه و دیگه اون اتفاق افتاده و کاری در اون  مورد از دستت بر نمی آد.

دوستانی که ما مدتیه از آشناییشون بهره می بریم می دونن که اخیرا خواهر عزیز بنده هم در بلاگ می نویسن و انصافا این واقعیت رو هم نمی شه کتمان کرد که از زمان حضور ایشون "راه قلم" پویاتر شده و حتی دوستان جدید تری هم پیدا کردیم که باعث افتخار ماست؛ البته حرکت های ایشون در این عرصه با اشکالات کوچکی هم همراه بوده که برای یک تازه کار  خیلی هم عجیب نیست و اگر ایشون در قسمتی اشکالی داشتن معمولا در شکل نگارش مطالب و یا وارد شدن با نام کاربری اصلی وبلاگ بوده که می بینید مشکلات چندان مهمی هم نیستند.

همون طور که دیدید خواهر گلم روز تولدم رو در پست قبلی تبریک گفته بود که متاسفانه من به دلیل مشغله ای که در این مدت داشتم حتی نتونسته بودم اون رو بخونم و همین طور از شما دوستان خوبم تشکر کنم، تا اینجا که مشکل مهمی نیست ولی وبلاگ نویسی که آدرس اون دیگه اصلا جایی در میون دوستان اینترنتی ما نداره به این موضوع اشاره کرده بود که چرا شما به خودت تبریک گفتی، یعنی اون روز مریم خانم با نام کاربری اصلی وارد وبلاگ شده بود و به همین دلیل در قسمت نویسنده نام من درج شده بود که البته این تذکر بلاگ نویس همون طور که در بخش نظرات قبل تر دیدید چندان از روی دلسوزی نبود و بیشتر حالت تحقیر داشت. تا این لحظه ما سعی کردیم نسبت به ادامه دادن این داستان بی توجه باشیم ولی از اونجا که این وبلاگ نویس از تمام مرز ها رد شد و همین طور دیدم که بین ما دوستان مشترکی هم وجود داره برای اطلاع اونا در زیر متن آخرین (البته امیدوارم) صحبت هایی رو که بین ما رد و بدل شده بود رو برای شما می نویسم تا دوستانی که نیاز به دونستن ماجرا  دارن در جریان کار قرار بگیرن: البته باید به این موضوع هم اشاره کنم که این بی احترامی فقط نسبت به ما صورت نگرفته و در نظرهایی که برای آخرین پست اونها نوشته شده بوده نشانی از موارد مشابه به چشم می خوره که با ذکر اون بیش از این حوصله تون رو سر نمی برم (برای دیدن متن کامل نظرها رو بخونین)

وبلاگ نویس: اشاره به موضوع تبریک گفتن به خودم و اینکه با دیدن این موضوع خودشون و همسرشون از خنده داشتن می مردند به گفته خودشون.

وبلاگ نویس: راستي منتظر توضيح هستيم و اگر توضيحت قانع كننده نباشه بلافاصله تصميم داريم كه لينكتو از وبمون پاك كنيم و از تو هم ميخوايم كه اينكارو بكني، اگه هم كه توضيح داده نشه بازم لينكتون حذف ميشه .

خواهرم: این موضوع به دلیل مشکلاتی در وب بوده که البته با افزودن اسمم در انتهای پیام تا حدی این مشکل حل شده، البته کسی برای شما دعوت نامه نفرستاده بوده که بیاین، بخندین تا بترکین (با توجه به جملاتی که از قبل ما از اونها در ذهنمون داریم این خیلی هم از روی ادب نوشته شده) و...

وبلاگ نویس: "برای برنامه های وبمون مشکلی پیش اومده بود "

چه غلطا !!!! آخه جوجو تو مال اين حرفا نيستي

حرفاي گنده تر از دهنت ميزني ؟ به يكي اين ضرا رو بزن كه از وب هيچي حاليش نيست نه به يه مهندس IT . برو بزار باد بياد بچه

گوه زياديم نخور كه وبلاگت به باد ميره.

در ضمن خر خودتي و كره خرم بچه ته .كارت دعوتم واسه عمت بفرست.

آره انقدر خنديديم كه ميخواستيم جرت بديم و يه بلايي سر وبلاگت بياريم كه ديگه بقيه رو سر كار نزاري و از اين گوها نخوري.
معلومه از اون بچه پايين شهرياي داهاتي و عقده اي هستي كه كسي آدم حسابتون نميكنه  آقا مريم يا همون آقا احسان

بهتون حق ميدم چون همه بچه هاي پايين اومل و عقده هستن.چه كنيم ديگه تا بوده شما زير پاي ما بودين و خواهين بود
بسوزين و بسازين
اسم وبلاگتم بزار "راه 

 

ما به مصداق "ادب از که آموختی؟ از بی ادبان" از خداوند آرزو می نماییم که زبان و کلاممان را از واژه های ناشایست (حتی در مواردی که حق برخورد داریم) دور نماید، اما انصافا پاراگراف های فوق می تواند از تفکر کسی نشات گرفته باشد که ادعا می کند خودش دارای مدارک علمی فلان و بهمان بوده و در ضمن افتخار فرزندی پدری را که استاد دانشگاه نیز هست یدک می کشد...؟  قضاوت با شما.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 12:23  توسط احسان  | 

پیشکش به بهترین برادر دنیا

به یمن تولدت،


تمام گلبرگها را فرش زیر پایت می کنم


و به تو می گویم،احسان جان تولدت مبارک.


دوستت دارم*

مریم
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 21:32  توسط احسان  | 

کویر×

ظهر کویر خورشید ندارد

اما گرمایش می سوزاند و خیره گی آنرا،

روی سرت احساس می کنی ، پشت گردنت

....آنجا که دانه های عرق می جوشد.

چقدر نزدیک است چشمان خدا به تو در کویر!.............

  ( مینا و مهرداد)        

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 13:50  توسط احسان  | 

بهار

بهار

بهار راه قلم متن ادبی زیبا فرقانی

بهار راه قلم متن ادبی زیبا فرقانی

سید هادی فرقانی

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 21:30  توسط احسان  | 

میر حسین

میر حسین موسوی هم آمد

با تجربه ای به بلندی ایرانیان

خاتمی عزیز هم که آمده بود

شاید روزنه امیدی باشد!

برای ساختن وطن

و شکوفایی اقتصاد و سیاست و مردم...........

و مردم چه متحیر ومبهوت بر این رفت وآمد ها می نگرند


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 23:34  توسط احسان  | 

ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش.

ای دل اگر عاشقی در پی   دلدار باش*                   بر در دل روز و شب   منتظر یار باش*

دلبر تو دایما بر در دل   حاضر است*                       رو در دل   بر گشای حاضر و بیدار باش*

دیدهء جان روی او تا بنبیند  عیان*                       در طلب روی او روی به دیوار   باش*

ناحیت دل گرفت  لشگر غوغای نفس*                پس تو اگر عاشقی   عاشق هوشیار باش*

نیست کس آگه که یار   کی بنماید جمال*            لیک تو باری بنقد  ساختهء کار باش*

در ره او هر چه هست تا دل و جان   نفقه کن*            تو بیکی زنده ای  از همه بیزار باش*

گر دل و جان ترا    در بقا آرزوست*                   دم   مزن و در فنا    هم دم عطار باش*

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 8:20  توسط احسان  | 

دانلود ویدئوهای YouTube، Metacafe، Dailymotion و...

با سلام به همه دوستان خوبی که وجود نظرات اونها باعث می شه برای نوشتن چیزهایی که می دونم، انگیزه ای داشته باشم. در مورد پرسشی که در پست قبل پیش مطرح کردم، باید بگم همونطوری که یکی از دوستان خوبم حدس زده بود با کنار هم گذاشتن حروف اول هر خط پاسخ مورد نظر به دست می آد که اون چیزی نیست جز نام بلاگ اولم: دیباچه. که البته در متن به شکل "وبلاگ دیباچه" دیده می شه... خیلی دوست دارم کارهایی انجام بدم که کمتر انجام شده یا حتی نوآوری در کار هایی که پیش تر هم انجام شده.

----------------ـــطعمــــدانلودـــ----------------

در چند پست پیش تر براتون "نحوه دانلود ویدئو و فایل های موجود در YouTube" رو با استفاده از نرم افزار مدیریت IDM نوشته بودم که روش خوبی بود ولی خوب دانستن چند راه بهتر از یک راهه. البته باید بگم این روش رو دیروز در کلاس "شیوه ارائه مطالب علمی- فنی" از استاد خوبم یاد گرفتم و برتری اون به روش قبل در امکان دانلود از سایتهای بیشتری مثل YouTube ـه.

عکس روش قبلی که توضیح دادم، در این روش به نرم افزاری نیاز ندارید و تنها کافیه به سایت keepvid.com مراجعه کنید، لینک ویدئو مورد نظرتون رو در نوار آدرس درون سایت وارد کنید و از لینک هایی که سایت ارائه می کنه، یکی رو برای دانلود انتخاب کنید؛ تفاوت لینک های ارائه شده معمولا در کیفیت فایل مورد نظره. می دونید که این فایل ها در واقع ویدئوی flash هستند و فرمت flv دارند که لینک دانلود نرم افزار پخش این فایل ها رو هم براتون می ذارم.

 

به عنوان مثال این لینک یک موسیقی از گروه "کیوسک"ـه که در YouTube آپلود شده و شما می تونید با کپی کردن آدرس صفحه (منظورم آدرسیه که در نوارد آدرس مرورگر نمایش داده می شه)، فایل رو دانلود کنید.

با تشکر از استاد موحدیان.

 

Keepvid.com سایتی برای دانلود فیلم از YouTube، Metacafe، و...

دانلود نرم افزار K-Lite Codec Pack برای پخش 90 درصد فایل های صوتی، تصویری، فلش و...

دانلود "روز مرگی Dailiness" از گروه موسیقی "کیوسک" به عنوان نمونه

صفحه دانلود تمام نسخه های مرورگری که استفاده می کنم: Mozilla Firefox

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 19:38  توسط احسان  | 

مسابقه 2

سلام دوستان خوب صبح جمعه!

حالتون چطوره، خوب هستین؟ امیدوارم.

راستش این چند روز متوجه کم کاری وبلاگ شدین که البته این به دلیل نبود خواهر خوبمه که نبودش کاملا روشنه و قابل درکه. به هر حال سپاس گزارم از همه تون؛ با وجود این که من این چند روز بهتون سر نزدم ولی شما لطف کردین و تشریف آوردین و منو خیلی خوشحال کردین.

 

امروز با یک پرسش، مسابقه یا یک چیزی تو همین مایه ها! اومدم؛ هر کی تونست بگه این شعر، شعر که نیست البته یک متن منظورمه چی معنایی داره خیلی باهوشه؛ البته جایزه ای هم تعیین می کنیم برای این مسابقه!!! یادتون نره هر چی به ذهنتون رسید بنویسید. دوست دارم ببینم چی فکر می کنین:

 

و در التهاب

بدون تو بودن

لابلای خاطراتم

آن جا که چشمان زیبایت به رنگ ها معنی می بخشد

گم می شوم

دیوار فاصله

یاد روزهای با هم بودن را

به خیالی بدل کرده که

اگر چه جانکاه است ولی

چه هراسی از تنهایی وقتی که

همیشه رویای تو ای همیشگی ترین در دل زنده است .

 

این هم جای جواب شما: ***** ******

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 9:48  توسط احسان  | 

از ما با گذشت یاد کنید

ما که می خواستیم خلق جهان.

دوست باشند جاودان با هم .

ما که می خواستیم نیکی و مهر

حکم رانند در جهان با هم.

شور بختی نگر که در همه عمر

خود نبودیم مهربان با هم.

*********

ای شمایان!که باز می گذرید

بعد ما زیر آسمان با هم.

گر رسید آن دمی که آدمیان:

دوست گشتند و همزبان با هم.

آن زمان با گذشت یاد کنید.

یاد نومید رفتگان!با هم!

                                                                             زنده یاد.فریدون مشیری

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 10:45  توسط احسان  | 

دلخوشی های کوچک یک زندگی

سلام خدمت همه دوستایی که در این مدت به راه قلم سر زدن و شاید ما نرسیدیم بازدیدشون رو پاسخ بدیم؛ چه دوست های قدیمی خوبم و چه عزیزانی که تازه افتخار آشنایی با اونا رو پیدا کردیم. از همه ممنون...

تو این یک هفته که هیچی ننوشتم به خاطر این بی­حوصلگی هایی بود که هر روز به شکلی به سراغم می اومد و نمی ذاشت کارامو درست انجام بدم، ولی یک دو روزه که احساس می کنم خیلی بهترم و خودم رو به خاطر هر کار ریز و درشتی سرزنش نمی کنم که از این نظر خوشحالم. مشکل دیگه ای هم که خیلی وقت بود درگیرش بودم این بود که کارهامو خیلی عقب می انداختم و آخرش هم به زور و با استرس زیاد انجامشون می دادم ولی از دیشب با خوندن چند مقاله که در مورد فعالیت مورد علاقم، یعنی "کار با نرم افزار سه بعدی 3D" بود، باعث شد دوباره برگردم.

 موفقیت های روزانه

 

 زبان می آموزیم!!!

بله، باید بگم تو این جند روز همچین بی کار هم نبودم و به علاقه دیگم یعنی: زبان انگلیسی پرداختم. هر چند، کتاب هایی در چند سطح به زبان انگلیسی دارم ولی خوندن اون کتاب ها راضیم نمی کرد و به فکر یک راه بهتر بودم تا این که نرم افزار بسیار جالب آموزش زبان انگلیسی "Tell Me More" رو از دوستم که رشته دانشگاهیش زبانه گرفتم و حالا دارم از کار کردن با اون لذت می برم. پیشنهاد می کنم اگه علاقه­مند به یادگیری زبان هستید و مثل من وقت رفتن به کلاس ندارین یا از نظر شما هم شهریه این کلاس ها زیاده، از این نرم افزار استفاده کنید؛ البته بگم خرجش یک میکروفون، اسپیکر! و کامپیوتر معمولیه. با این که کامپیوترم رو سه یا چهار سال پیش خریدم، ولی خیلی خوب کار می کنه. این مجموعه در یک DVD ارائه شده ولی بعد نصب جای زیادی نمی گیره، البته مواظب باشین گرون نخرینش.

 آموزش انگلیسی با نرم افزار Tell Me More Communication

 

یادمون نره:

امروز بعد از پرداخت شهریه دانشگاه (این یعنی من دانشجو هستم!!!)، به کوچه منتهی به خونمون رسیدم که کوچه جالبیه، چیز خاصی نداره فقط یک کم عجیبه.. کج و کوله ست! بعد دیدم کارگرا دارن آسفالت تازه رو می ریزن تو چرخ دستی. به بهونه پرسیدن این که این آسفالت ها کجا درست می شن، چند لحظه ای ایستادم و بوی خوب آسفالت داغ و تازه رو بو کردم! شاید مسخره باشه ولی از بچگی به ماشین های آسفالت له کن و خود آسفالت علاقه عجیبی داشتم... بعد از بازی با بچه های کوچه و گرفتن حال مامور پارک نزدیک خونمون این یک سرگرمی بزرگ بود که بشینم و حرکت این ماشین رو ببینم. علاقمون هم به آدم ها نرفته، چی کار کنم، باحاله دیگه!

این هم یک جمله زیبا از وبلاگ یک وبلاگ نویس وردپرسی: به جای اینکه منتظر یه اتفاق بزرگ برای شاد شدن و لذت بردن باشیم سعی کنیم از اتفاقات کوچک اما مکرر لذت های کوچک ببریم.

 

مامبو سبزی زندگی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 16:12  توسط احسان  | 

لحظه های بنفش

نمی خواهم دلم را برای راز گویی با قطره های موهوم بگشایم

میدانم

روزی قطره قطره

با تپشی ارام و پر حضور

بر لحظه هاییمسکوت فرو خواهم ریخت.


مریم.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 9:48  توسط احسان  | 

یاد اوری امروز

با نگاه کردن به گذشته نمونه های زیادی از الطاف نیروی برترم را نسبت به خودم در کار و زندگی ام می بینم .

برای رسیدن به ارامش و سلامت فکر در خودم پیشرفت می بینم و اطمینان خواهم داشت.که بطور فزاینده ای پیشرفتم تداوم خواهد داشت.

(فعالیتهای ما در زندگی برای پیشرفت دیگران نیست بلکه برای پیشرفت خودمان است.)

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 9:35  توسط احسان  | 

اعتراف نامه

(نوشتن این چند خط خیلی برام سخته ولی به نظر لازم می آد)

سلام. سلام به همه دوستانی که ممکنه به فکرشون نبودم، بهشون زنگ نزدم یا اگه حتی وقت داشتم بهشون سر نزدم. اگه زیادی ازشون توقع داشتم و زیادی مغرور بودم

ولی

اونا مثل همیشه نادیده گرفتن و باز هوای منو داشتن و تنهام نذاشتن...

 

سلام به همه شما دوست های وبلاگ نویس خوبم که ممکنه از همین دسته بالا باشین... امشب که داشتم فکر می کردم دیدم تو همین فضای سایبر هم ممکنه دل کسی رو شکسته باشم و چیزهایی گفته یا نوشته باشم که از روی منطق نبوده و با حرف هام انسان یا انسان هایی رو رنجونده باشم و یا برای لحظه ای باعث منحرف شدن اونها از اعتقادات و افکاری که داشتن، شده باشم. از اونجا که وضعیت انسان همیشه یک شکل نیست و باز از اونجا که گاهی اوقات روزگار برامون سخت تر از آنچه که می خواهیم، می گذره ممکنه ناخواسته کاری بکنیم که بعد تر حتی نتونیم باور کنیم که این کار ما بوده.

تنم می لرزه؛ نمی تونم باور کنم گاهی وقت ها کارایی کردم که خانواده­ام، دوستام و یا انسان های دیگه ای که می شناسمشون رو دلخور کردم که حتی اون مورد تا همین الان هم از یادشون نرفته.

به عنوان کسی که هنوز باید راه زیادی رو برای انسان شدن طی کنه، از همین جا از تمام کسانی که به هر شکل ناراحتشون کردم، عذر می خوام و می خوام بدونن دوست دارم جبران کنم.  

از تمام دوستان اینترنتی (بلاگفا و پرشن بلاگی) که باعث می شن احساس کنم بیهوده نیستم و بیهوده نمی نویسم، بسیار سپاس گزارم و خوشحال می شم اگر اشتباهات من رو گوشزد کنن؛ چون ممکنه کارهایی رو انجام بدیم بدون اینکه بدونیم اشتباست و بعد انتظار اون نتیجه رو هم نداشته باشیم.

 

دوباره یاد این جمله می افتم:

رادیوی مادرتان را تعمیر کنید، برنامه مورد علاقه پدرتان را برایش ضبط کنید، پیش از آنکه دیر شود.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 22:36  توسط احسان  | 

خاطرات خوب وبلاگ نویسی

همیشه تو دوره نه چندان طولانی وبلاگ نویسی، وقتی در گوگل نام وبلاگم رو می نوشتم و می دیدم حتی نام وبلاگ راه قلم یا دیباچه در دو صفحه اول نتایج جستجو هم نیست، واقعاً اعصابم به هم می ریخت؛ یعنی نام این بلاگ هم نباید در برگه های اول جستجو باشه...؟ ولی با گذشت زمان و افزایش پیوندهایی به صفحات وبلاگ و به روز کردن های بیشتر با کلمات کلیدی و محبوب تر می شد دید که گزینه اول در جستجوی نام وبلاگت خودتی!

چه روزهایی بود؛ دیباچه اولین بلاگی بود که به طور جدی درش می نوشتم یا فکر می کردم جدی می نویسم! و خیلی دوستش داشتم چون هم نامش ایرانی بود و هم وبلاگ اولم بود. دیده شدن این وبلاگ در صفحه اول گوگل از این نظر سخت تر می شد که سایت مشهوری هم به همین نام وجود داشت که در زمینه ادبیات کار می کرد و بلاگی که بعد تر ساخته شد با یک e اضافه­ تر: dibache --> dibachee. یک روز اون بالاتر بود یک روز من، سایت هم که همیشه بالا بود و به روز و پربیننده. یادش به خیر...

+++++++

همه شما دوستان می­دونین اگه در گوگل بنویسی: link:http://raheghalam.blogfa.com همه صفحاتی پیدا می شه که به صفحه اول این بلاگ لینک دادن ولی نمی دونم چرا بیشتر مواقع این کار برای من نتیجه ای نداره. البته گاهی پیش می­آد چند صفحه نمایش داده می­شه ولی این همیشگی نیست و شاید بار بعدی نتایج تغییر کنه.

شما هم امتحان کنید و نتیجه­اش رو به من بگید؛ ولی یادتون باشه بین عمل گرlink: و آدرس بلاگ یا سایت هیچ فاصله ای نیست.

 +++++++

بیشتر ما داستان "سپید برفی و هفت کوتوله" رو خوندیم یا کارتونش رو دیدیم؛ ملکه بدجنس همیشه از آینه جادویی­اش می پرسید زیباترین زن روی زمین کیه و آینه همیشه پاسخ می­داد: شما... مگر یک بار که از اون به بعد همیشه پاسخ آینه: "سپید برفی" بود...

گوگل هم برای ما مثل همون آینه است ولی اگه برای اون ملکه تنها یک رقیب پیدا شده بود ما هزاران هزار رقیب داریم که هر روز هم به این عده افزوده می شه ولی نباید ناراحت بشیم و جا بزنیم یا مثل همون ملکه آخرین راه رو انتخاب کنیم یعنی خراب کردن رقبا(یی که ممکنه بعدا به رفقا تبدیل بشن). ما باید به بهترین شکل کارمون رو انجام بدیم و از گفته­های این آینه برای بالا بردن رتبه خودمون استفاده کنیم.

 

در پست های بعدی از همون بلاگ نکاتی رو در مورد جستجو در گوگل براتون می نویسم؛ پس بازم بهم سر بزنین. خدانگهدار.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 20:9  توسط احسان  | 

یک روز داغ داغ

یک مشت و دو سیلی محکم خواب را از سرم پراند .

دیروز برای سرما خوردگی و کیپ بودن بینی سرزنش شدم.

شاید سخن گفتن سخت تر از واکنش های عصبی باشد.

شاید برای انتقال عصبانیت راه دیگری باشد......مسخره کارهای خودت را هم ببین ....این سخن او بود که مرا می پایید.

دیدن کار خود بسیار سخت است اما دیگران همیشه بر اساس رفتارمان ما را قضاوت می کنند.

اگر بگذاریم دیگران ما را عصبانی کنند بر رفتارمان مدیریت نداریم.این ها جملاتی بود که با شروع یک روز داغ در سرم می چرخیدند...

لبخند زدم ... خندیدم تا خودم را بیابم شاید او آرام شود  و به زندگی بر گردیم.امروز هدیه خدا به من است که هرگز تکرار نخواهد شد....

نظر خیلی خیلی خصوصی!!!

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 13:19  توسط احسان  | 

سیمین بهبهانی و پاسخی جالب!

به گزارش بلاگ دوستی ظریف، سيمين بهبهاني در پاسخی دندان شکن شعري از خود خواند و آن را پاسخي به اظهارات اخير احمدي نژاد ‏دانست. اشاره وي به سخنان آبان گذشته احمدي نژاد در بيرجند بود كه با انتقاد از روشنفكران ايراني و منتقدان خود ‏چنین گفته بود: "... اينها شيطان پرستان مدرن اند، برخي قيافه روشنفكري مي گيرند، ولی به اندازه يك بزغاله هم از دنيا فهم و ‏شعور ندارند!!!"‏

پاسخ بهبهاني به احمدي نژاد چنين بود:‏

<>  

شنيــدم باز هم گوهر فشــاندي

که روشنـــفکر را بزغاله خواندي

> ‏

ولي ايشــان ز خويشـانت نبـودند

در اين خط جمله را بيــجا نشـاندي

> ‏

سخـن گفـتــي ز عدل و داد و آنرا

به نان و آب مجــاني کشــاندي

> ‏

از اين نَقلت که همچون نٌقلِ تر بود

هياهــو شد عجب توتــــي تکانــدي

> ‏

سخن هايت ز حکمت دفــتري بود

چه کفتر ها از اين دفتر پراندي

> ‏

وليــکن پول نفـت و سفره خلــــق

ز يادت رفت و زان پس لال ماندي

> ‏

سخن از آسمان و ريسمان بود

دريـــغا حرفـي از جنـــگل نراندي

> ‏

چو از بزغاله کردي ياد اي کاش

سلامـي هم به ميــمون مي رساندي

<@> 

کلمات کلیدی="رئیس جمهور، احمدی نژاد، سیمین بهبهانی، شعر، پاسخ دندان شکن"

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 23:10  توسط احسان  | 

۱۰ نکته برای زندگی بهتر

نکاتی برای موفق تر زندگی کردن

 

۱- سعی کنید نام افرادی را که با آنها آشنا شده اید را به یاد بسپارید؛ آنها از این که می بینند شما پس از مدت ها نام آنها را در خاطر دارید لذت خواهند برد.

۲- دانستن اتفاقات و مناسبات هفته پیش رو، شما را در دید دیگران به انسانی زمان سنج، دقیق و قابل اعتماد تبدیل خواهد ساخت.

۳- هنگامی که در مکانی هستید که فردی که از لحاظ اجتماعی، سطح دانش و... نسبت به شما رتبه بالاتری دارد نیز آنجاست و قصد ترک آنجا را دارد، بدون تردید برای دست دادن با او و همراهی­­اش پیش قدم شوید. هرچند انسان ها همه محترم هستند و آنقدر ارزشمند هستند که محترم واقع شوند.

۴- هنگام تلفن زدن لبخند بزنید؛ هر چند شخص پشت خط شما را نمی بیند ولی این را احساس خواهد کرد.

۵- زمانی که شخصی موضوعی را با شور و هیجان فراوان برای شما تعریف می کند، با عباراتی زننده یا رفتاری از روی خودخواهی به سخنانش بی میلی نشان ندهید؛ شاید آن موضوع، مورد علاقه شما نباشد ولی شاید روزی دیگر از مطلبی برای شما سخن گوید که باعث تحولی اساسی در زندگی شما بشود.

۶- تا حد ممکن به دلیل ناراحتی خودتان، با دیگران پرخاشگرانه رفتار نکنید و حتی در این شرایط اگر آنها از مشکلات شان با شما می گویند سعی کنید به مشکلات آنها گوش داده و از تجربه های خودتان و چیز هایی که می دانید برایشان بگویید.

۷- به خانمی که سبزی هایش در حال ریختن است، کمک کنید تا آنها را مرتب کند.

۸- لازم نیست همیشه برای هر کاری که انجام می­دهید توجیهی داشته باشید؛ این که به فردی با رفتار قابل پیش بینی تبدیل شوید اصلا احساس خوبی ایجاد نمی ­کند.

۹- پشتیبانان شما، پدر و مادرتان هستند. تذکرهای آنان را جدی بگیرید و وقت بیشتری را صرف بودن با آنها بکنید.

۱۰- رادیوی مادرتان را تعمیر کنید، برنامه مورد علاقه پدرتان را برایش ضبط کنید، پیش از آنکه دیر شود.

==>راه قلم<==

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 10:8  توسط احسان  | 

رهایمان کنید...

در بلاگی خوندم:

اگه براتون SMS اومد که با فرستادن هر عددی به شکل پیامک به شماره تلفن 9001 براتون فال فرستاده می­شه یا از این حرفا... این کارو نکنید!!! چون هر عددی که بفرستید برابر اون (بر حسب تومان) به قبض شما افزوده می­شه که جهت کمک به غزه و فلسطین ـه... البته اگه نیت کمک کردن به جنگ زده های غزه رو دارین بفرستید ( ولی چون فکر نمی کنم اهل این حرف باشید گفتم... D:)

به هر شکل نمی دونم این مورد حقیقت داره یا نه ولی چون خودم هم از مشترکان همراه اول هستم و از چنین سرویسی بسیار استفاده کردم اینقدر ناراحت شدم که حد نداره، کمک زوری چه فایده داره؟ قضاوت با شما.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 10:48  توسط احسان  | 

سختی های انسان بودن

شب آرامی است...

تنها صدایی که سکوت را می­شکند، عبور چند موتور سیکلت از چهرراه است

ویــــــــژ...!

اه! این ماشین هم گند زد به نوشته های ما...!

 

نا امیدی، تو انجام هر کاری ممکنه به سراغت بیاد، ولی در مورد کارایی که خیلی بهشون علاقه داری و بیشتر واسشون وقت می ذاری، بیشتر اتفاق می افته.

شاید باورت نشه ولی یهو می بینی اینقدر فکر های جور و ناجور به سرت زده که چشم باز می کنی و می بینی چیزی که اونقدر واست مهم بوده و به خاطرش از همه چیزت می زدی تا وقتی برای رسیدگی بهش پیدا کنی، کیلومتر ها و ماه ها ازش دور شدی.

تنها می خواستم بگم اگه در میانه راه همچین حسی به سراغتون اومد اصلا نگران نباشید، چون کاملا طبیعیه؛ برای پیش از ما پیش اومده و برای بعد از ما هم شاید.

تو این شرایط بهتره حتی چند روز دست از کار مورد علاقتون بکشید و کمی به اهداف اولتون فکر کنید. به انگیزه هایی که باعث شروع این کار شد و اتفاق های شیرین و دوست داشتنی این مدت.

پیدا کردن راه حل برای مشکل های احتمالی که ممکنه باهاشون برخورد کنید هم بهتون اعتماد به نفس می ده اما به این شرط که در این گونه افکار غرق نشید و یا این که موارد نا خوشایندی رو که هنوز اتفاق نیفتاده رو اونقدر تجسم کنید که در  افکارتون بازنده باشید. همین قدر که گاهی اوقات احتمالات رو در نظر بگیرید کافیه...

 

تو نور چراغ خواب و گوشیم چشمام بد جوری می سوزه، صدای ماشین ها هم کمتر شده. شب به خیر...    

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 10:35  توسط احسان  | 

سلام آقای پیام نور

در روزهای پایانی امتحان های دانشگاه دانشجو دوست پیام نور! بد ندیدم از کارهایی که لازم بود با توجه به ورود دانش_جویان بسیار به این دانشگاه انجام شود چند خطی بنویسم.

١- سلف سرویس (یا همان نهار خوری خودمون) که البته یک سالی هست که با پی گیری های دانشجویی به نام رضا زحمتکش از اهالی پیام نور مشهد! راه اندازی شده ولی هنوز بعد از این مدت گزینه ای درباره رزرو ژتون (خوراک برگ!) در سایت دانشگاه محترم مشهد!!! افزوده نشده. ...(سانسور شد.)

٢- سایت؟ آخه پسر، جان ما! بگو ببینم سایت چه مشکلی داره؟ حالا این که با اینترنت Dial-up هفت- هشت دقیقه ای زمان می بره تا باز شه و فرایند وارد کردن نمرات به اون و قطعی شدن اونا یک دو ماه طول می­کشه شد مشکل؟ این قدر بی انصاف نباش.

٣- توالت ها؟ اه اه، مسخره بازی رو بذار کنار، بعدی رو بگو.

باشه ولی بدون شماره...

رسمش نیست آقای پیام نور...

(نگهبان) کیف ها و کتاباتونو توی راهرو نذارین وگرنه به خدا قسم می ندازمشون بیرون.

 

رسمش نیست آقای پیام نور...

چه کسی مخالف آراستن محیط دانشگاه است ولی باور کنید امتحان های پیام نور آن قدر مشکل هست که نیازی به کار کردن یک ماشین آسفالت کن یا لدر پشت ساختمان آزمون باشد.

 

رسمش نیست آقای پیام نور...

 

پ.ن.١= این چند خط رو نزدیک به ٤ ساعت بعد از پایان آخرین امتحانم (فیزیک پایه ٢) در حالی که به چند آهنگ بسیار زیبا از گروه Secret Garden گوش می دم می نویسم. اگر دوست داشتین بگین لینک دانلود آهنگ های این گروه رو که ترکیبی از ویولن و پیانو هست رو براتون بذارم.

 

پ.ن.٢= بازم اصلاحیه: کی گفته Dial-up اینترنت نیست، نکنه اظهار نظر آن مسئول ارتباطات در مورد سرعت این اینترنت رو یادتون رفته: _سرعت اینترنت Dial-up خیلی هم خوبه، شما می تونید باهاش E-Book ٥٠٠ کیلو بایتی رو دانلود کنید.

 

پ.ن.٣: دوستتون دارم، مراقب خودتون باشین، به فکر لوگوی لیگ برتر فوتبال ایران هم نباشید...

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 15:55  توسط احسان  | 

فکرتان را عوض کنید تا زندگی تان تغییر کند

در روانشناسی قانونی وجود دارد که می گوید اگر تصویری از انچه را که می خواهید و مایلید که او بشوید به مدت کافی در ذهن خود مجسم کنید.به زودی دقیقا همان او که فکر می کردید.میشوید

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 8:1  توسط احسان  | 

"ضدحال" یا "چگونه همه چیز دگرگون شد"

صبح از خواب پا می شی؛ مثل روزهای دیگه دل و دماغ بیرون رفتن رو نداری. تو دلت می گی چقدر روز بدیه امروز. تند تند و از روی بی اشتهایی صبحانه می خوری و می زنی بیرون.

بند کفشت کور شده، بعد از چند دقیقه ور رفتن بهش آخر بازش می کنی. ناراضی می آی بیرون، شیشه های ماشینت بعد از برف شب قبل اصلا دیده نمی شه. با دست های یخ زده از تمیز کردن شیشه ها، استارت می زنی...

اَه! این دیگه چرا روشن نمی شه... گندش بزنن.

- چه کار می کنی پسر سر صبحی؟

- ببخشین جعفر آقا، الان راش می ندازم. ببینین، روشن شد.

حرکت می کنی در حالی که غرغر همسایه به گوش می رسه. با خودت فکر می کنی مگه این خیابون نیاز به بلوک کشی داشت، الان دوچرخه هم از اینجا رد نمی شه! یه ماشین از بریدگی بین بلوک ها می پیچه. نه، دیگه اصلا حوصله واستادن نداری، با خودت می گی ردش می کنم ولی یهو می بینی زدی به ماشین طرف. خانم راننده که سخت ناراحته از ماشین می آد بیرون، حق هم داره: آخه تو تقصیرکاری. عابرها جمع می شن و تو به اتفاق های امروز فکر می کنی.

شب خسته از کار بر می گردی. خسته از دنیای واقعی به دنیای مجازی و به بلاگ رفقا سر می زنی تا از این حال بیای بیرون ، هنوز صفحه کامل نشده که...

[صبح وقتی داشتم می رفتم سرکار، یه راننده احمق و بی شعور زد به ماشینم...]

دیگه حتی نمی تونی بقیشو بخونی، رو صندلیت ولو می شی.

عجب روزی...  

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 22:55  توسط احسان  | 

رابطه شخصیت آدمها و نوع خواب

حتما شما هم شنیده اید که می گویند فلانی امروز از دنده چپ بلند شده است. هیچ می دانید وضعیت خواب شما در هنگام شب می تواند بیانگر شخصیت شما باشد؟ مطالعات اخیر دانشمندان نشان داده است به طور کلی شش حالت برای خواب وجود دارد که هر کدام از این حالات بیانگر نوعی از شخصیت اشخاص است…

همان طور که اشاره شد دانشمندان بر این باورند که افراد شب ها به 6 حالت متفاوت می خوابند و این حالات متفاوت می تواند نشانه هایی از شخصیت آنها باشد.

به گزارش "بی بی سی BBC"، همه ما از بان بدن خود هنگام بیداری آگاهی داریم. اما در حال حاضر با تحقیقاتی که انجام شده است، ما می توانیم ببینیم ضمیر ناخودآگاه ما چه چیزهایی را در موردمان می گوید. در هین ارتباط، این مقوله به شش نوع روش خواب رفتن و اینکه هر کدام چه بعدی از شخصیت ما را نمایش می دهد، می پردازد.

sleep types how we sleep sleep shapes چگونه خواب انسان خوابیدن چگونگی می خوابیم

  • خوابیدن به حالت جنینی

کسانی که به حالت جنینی می خوابند، به عبارتی به پهلو می خوابند و پاهایشان را در شکم خود جمع می کنند، در حالی که دست هایشان روی هم و در جلوی صورتشان قرار دارد، معمولا از جمله اشخاصی هستند که بسیار حساسند. آنها ممکن است در ابتدا که با دیگران ملاقات می کنند، خیلی خجالتی به نظر برسند، اما به زودی با دیگران ارتباط برقرار می کنند. این وضعیت خواب در میان اشخاص مختلف بسیار متداول است و در زنان نسبت به مردان دو برابر افزایش می یابد.

  • خوابیدن به حالت صاف

اغلب کسانی که به پهلو و حالت صاف می خوابند و دست هایشان نیز به حالت صاف در کنارشان قرار دارد، افرادی اجتماعی هستند که خیلی زود به غریبه ها اعتماد می کنند اگرچه ممکن است فریب بخورند.

  • خوابیدن به حالت نیمه خمیده

کسانی که به پهلو می خوابند در حالتی که تنه شان به کمی به سمت جلو خم شده و دست هایشان هم کشیده و در جلوی صورتشان قرار دارد، به طور معمول آدم های رک و شکاک و عیبجو نیز هستند. آنها خیلی دیر تصمیم می گیرند اما وقتی تصمیم گرفتند، هرگز آن را عوض نمی کنند.

  • خوابیدن به حالت طاق باز

کسانی که به پشت می خوابند در حالی که دست هایشان در کنارشان قرار دارد، اغلب اشخاصی آرام و محتاط هستند. آنها هیاهو و سر و صدا را دوست ندارند، اما استاندارد های بالایی را برای خود و دیگران تعیین می کنند.

  • خوابید روی شکم

معمولا کسانی که به حالت دمر می خوابند، دستهایشان هم روی بالش است و سرشان به یک طرف قرار دارد، از جمله اشخاصی هستند که اغلب اجتماعی، بی پروا و گاهی پررو هستند. آنها از انتقاد خوششان نمی آید و افراط را دوست ندارند.

  • خوابیدن به پشت

کسانی که به حالت طاق باز می خوابند و دست هایشان را روی بالش می گذارند، به طور معمول دوستان خوبی برای خود پیدا می کنند؛ زیرا آنها همیشه آماده شنیدن حرفهای دیگران هستند و در صورت نیاز به آنها کمک می کنند.

در این تحقیقات همچنین مشخص شد که این شش حالت خواب بر سلامت اشخاص نیز تاثیر می گذارد. به عنوان مثال خوابیدن به حالت دمر در حالی که دست ها روی بالش قرار دارد، برای گوارش مفید است. در حالی که طاق باز خوابیدن به حالتی که دستها روی بالش قرار داشته باشد یا در کنار بدن باشد موجب خرخر کردن و خواب بد شبانه می شود. خوابیدن به پهلوی چپ نیز موجب استرس بیشتر اندام های درونی از جمله کبد ریه ها می شود. طاق باز خوابیدن به حالت صاف نیز موجب فراهم شدن فضای بیشتری برای تنفس اندام های درونی شماست و وقتی شما از خواب بیدار می شوید احساس بیشتری خواهید داشت.

گفتنی است، از آنجا که وضعیت خواب بیشتر اشخاص در طول شب تغییر نمی کند، بنابراین نحوه خواب آنها می تواند مسائل بسیاری را درباره شخصیت آنها بگوید.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 9:34  توسط احسان  | 

راه بهشت

مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌کشد تا مرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند.

پیاده‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می‌ریختند و به شدت تشنه بودند.

در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی با سنگ فرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود که آب زلالی از آن جاری بود

رهگذر رو به مرد نگهبان کرد: «روز به خیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟»

نگهبان: «روز به خیر، اینجا بهشت است.»

- «چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم.»

نگهبان به چشمه اشاره کرد و گفت: «می‌توانید وارد شوید و هر چه قدر دلتان می‌خواهد بنوشید.»

- اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان: واقعا متاسفم. ورود حیوانات به بهشت ممنوع است.

مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. از نگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز می‌شد. مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز کشیده بود و صورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتمالا خوابیده بود.

مسافر گفت: روز به خیر

مرد با سرش جواب داد.

- ما خیلی تشنه‌ایم. من، اسبم و سگم.

مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هر قدر که می‌خواهید بنوشید.

مرد، اسب و سگ، به کنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند.

مسافر از مرد تشکر کرد. مرد گفت: هر وقت که دوست داشتید، می‌توانید برگردید.

مسافر پرسید: فقط می‌خواهم بدانم نام اینجا چیست؟

- بهشت

- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!

- آنجا بهشت نیست، دوزخ است.

مسافر حیران ماند: باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود!

- کاملا برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌کنند. چون تمام آنهایی که حاضرند بهترین دوستانشان را ترک کنند، همانجا می‌مانند...

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 15:34  توسط احسان  | 

موسیقی باید فراموش شود... آه

روزنامه اعتماد- آیت ا... صافی گلپایگانی در دیدار جمعی از فرماندهان نیروی زمینی سپاه در سخنانی گفت:

متاسفانه ما امروز شاهد هستیم که در کشور ما موسیقی ترویج می شود و از افراد موسیقی دان تجلیل می کنیم.

 

فکر نمی کنم نیاز به توضیحی داشته باشه؛ موسیقی که صدها کتاب در مورد فوایدش چاپ شده و تاثیرات مثبت و سازنده موسیقی بر افراد –چه عادی، چه بیمار- به اثبات رسیده چرا باید نادیده گرفته بشه و جفنگیاتی این چنینی در موردش چاپ بشه...

به امید آگاهی و پذیرفتن هر چیزی پس از فهمیدن کامل اون، آمین.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 15:13  توسط احسان  | 

در جستجویی همراهی بهتر؛ همراه سوم

سلام به همه دوستان به روز و آگاه.

دقت کردین این روز ها "ایرانسل Irancell" امکانات و سرویس های جدیدی رو در اختیار کاربران بی شمارش قرار داده؛ در حالی که "همراه اول" انگار در انجام چنین کارهایی ضرورتی نمی بینه یعنی خیلی خیالش جمعه!

یادتونه قبلا که تنها یک اپراتور در ایران "اون هم زیر نظر دولت" فعالیت می کرد، مردم مشکلات زیادی درباره قبوض صادر شده از طرف مخابرات داشتن؟ مثلا شما هیچ وقت نمی دونستین "شوشول آباد کتول" کجا هست ولی بعد یهو تو ریز مکالمتتون می دیدین در این ماه مثلا 5 بار هر بار به مدت 30 دقیقه با یه نفر از اهالی اون ده کوره صحبت کردین!!!

منظورم اینه که با اومدن اپراتور دوم یعنی ایرانسل، مخابرات یا همون همراه اول وادار شد کنترل و نظارت بیشتری در چنین مواردی داشته باشه و به قول معروف حساب کار دستش اومد! به همین دلیل هم شروع به کاهش قیمت ها کرد و سیم کارت اعتباری رو به "افتخارات" پیشینش اضافه کرد و حتی جدیدا مسئولین زحمت کش! این شرکت برای این که مشترکین مظلوم همراه اول با دیدن سرویس های ایرانسل عقده ای نشن و خودکشی نکنن، لطف کردن یه سرویسی مشابه "ویترین" آماده کردن که البته اگه از مشترکان این شرکت باشین از چند و چون این داستان از طریق SMS (ببخشید، پیامک) آگاه شدین. مشکل اینجاست که در ایرانسل با فرستادن پیام کوتاه به ویترین از اون به بعد مثلا پیامک ها هر چند وقت یکبار دریافت می شه ولی  مثل این که همراه اول می خواد از آب هم کره بگیره! یعنی هر بار هوس کردین از امکانات این سرویس استفاده کنید باید یک پیام به مخابرات بزنید:

"برای دریافت سرویس، حرف متناظر را به 90019 ارسال کنید:

Q: قرآن

F: فال حافظ

M: مثل

N: نهج البلاغه

و برای استفاده از سرویس Dictionary کلمه مورد نظر خود را به 90018 ارسال کنید.

همراه اول"

 

البته خودمونیم ها ایرانسل هم یه جاهایی انگار سو استفاده می کنه، مثلا عده زیادی ناراحتن که حالا که اینترنت (GPRS) ایرانسل بر اساس "کیلو بایت"ه پس چرا با باز کردن یک صفحه کم حجم، مثلا 300KB چرا 1000 تومان از اعتبار ما کم می شه یا محاسبه متفاوت پیامک برای مشترکین مختلف و ...

-------------

البته باید دید چه کسی یا کسانی در مزایده "اپراتور سوم" برنده می شن و بعد این دو اپراتور چه تغییراتی در سیاست های کاری خودشون می دن. این طور که گفته می شه بیشتر کسانی که در این مزایده شرکت کردن می خوان به صورت شراکتی از عهده این کار بر بیان به جز "آستان قدس" که البته طبیعی هم هست و احتمال داره برنده این مزایده هم بشه البته اگه مشکلی با دولت یا ....

 

به جز سرویس 3G یا همون نسل سوم (در بیشتر نقاط دنیا سرویس 3.5G در دست استفاده ست و در حال اجرای زیر ساخت ها برای 4G هستن) که برنده متعهد به ارائه اون هست باید دید این برنده چه تمهیدات دیگری برای فروش سیم کارت های خود در نظر داره، به این امید که برنده هر که هست نتیجه در آخر به سود مصرف کننده باشه.     

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 9:30  توسط احسان  | 

چه کسی باور می کند؟؟؟

واقعاً هم یه کم مشکله باور کردن این قضیه که...

نه اصلا نمی خوام از سیاست و مسائل مربوط به اون صحبت کنم؛ نه. داستان در مورد خانم هاییه که بهشون می گن: Model. صحبت در مورد درست یا نادرست بودن کار اونا هم نیست.

اصلا توضیح دادن در این مورد یه کم بیهوده است چون خودتون خواهید دید و خواهید فهمید. اگه فکر کردین نکته ای هست که باید در مورد این تصاویر داده بشه، صمیمانه خواهش می کنم در بخش نظرات بنویسید تا بدونم اصلا گذاشتن همچین مطلبی به جا بوده و یا آنقدر ارزشمند بوده که وقت هیچ کدوممون بیهوده تلف نشده باشه.

ممنونم، برای دیدن تصاویر لطفا  بر روی "ادامه مطلب" کلیک کنید.

تا بعد.   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 18:9  توسط احسان  | 

می خواهم فاحشه بشوم...

مسلما این موضوع انشاء برای هزارمین بار – اگر نه بیشتر – تکرار شده ، فقط برای اینکه تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم " می خواهید در آینده چه کاره بشوید . الگوی شما چه کسی است ؟ " و برایشان توضیح دادم الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید . انشاء ها هم تقریبا همان هایی هستند که هزار ها بار تکرار شده اند ، با این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن ها اضافه شده " مهندس هوا و فضا " ، " پدرم می گوید الان ام وی ام بهترین رشته ی دنیا است و خیلی پول دارد – منظورش MBA است "، " دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد می گوید اگر آشپزی بخوانم بیشتر به دردم می خورد " و ... .
ولی اعتراف می کنم از همه تکان دهنده تر این یکی است " می خواهم فاحشه بشوم " شاید اولین باراست که یک دختر بچه ده ساله چنین شغلی را انتخاب کرده .


" خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند ... ( معلومه که نمی دانی ) ولی به نظرم شغل خوبی است . خانم همسایه ما فاحشه است .این را مامان گفت . تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم همیشه مخالف است . حتی مامان هم دیگر کار نمی کند .من هم پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است . ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد . ولی مامان همیشه معمولی است . مامان خانم همسایه را دوست ندارد . بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد . گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز دم در بود . فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد . من که نفهمیدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست .


... من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند . مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند .ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من . زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند . خانم همسایه خیلی آدم مهمی است . آدم های زیادی به خانه اش می آیند . همه شان مرد هستند . برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد . بعضی هایشان چند بار می آیند . بعضی وقت ها هم این قدر سرش شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار می کند . همکار هایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند . من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک . بابا می خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است . گفت می داند . آن روز من تصمیم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند .


تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد . زود زود ماشین هایش را عوض می کند . فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش . این ور و آن ور می برند .
من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم . امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند."

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 13:0  توسط احسان  | 

تا کجا پیش خواهیم رفت؟

سلام.

امروز فقط می خواهم یک سوال کوچک از شما بپرسم: بی رحمی، بدی و ... انسان، تا کجا می تونه پیش بره؟ نمی خواهم بحث همیشگی "هر کی باید خودش رو درست کنه" رو راه بندازم ولی گاهی اوقات یک چیزایی می بینی که نمی تونی باورش کنی و بتونی بگی این کار یک انسان بوده. مثلا در همین زمینه چند وقت پش یک تصویر دیگه دیده بودم که مراحل غرق شدن یه انسان رو نشون می داد!

تصاویر زیر هم همونطور که توضیحش رو خواهید خوند یکی از همین موارد بود که حسابی حالمو گرفت، به نظر شما کمک به این پرنده زیبا مهمتر بود یا ثبت لحظات مرگ اون؟

 

گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است. میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند. عکاس این عکس ها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است.

 

در تصویر اول پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و  منتظر شوهرش می باشد

پرنده ضعیف و زخمی - منتظر همس

در تصویر دوم پرنده نر برای همسرش با عشق و دلسوزی غذا می آورد

پرنده زخمی - آمدن همسر او

در تصویر سوم پرنده نر مجددا برای همسرش غذا می آورد اما متوجه بی حرکت بودن وی می شود لذا  شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد

شوکه شدن پرنده نر

لحظه ای که  متوجه مرگ عشق خود می شود و شروع به جیغ زدن و گریه می کند

مرگ پرنده ماده - تقلای پرنده نر

در کنار جنازه همسرش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد

شیون و بی قراری پرنده نر

در آخر مطمئن می شود که عشقش به او باز نمی گردد لذا با غم و ناراحتی کنار جنازه وی آرام می ایستد

نگاه ناباورانه پرنده نر و پایان یک تراژدی

 به نظر شما کدام مهم تر است: حرفه یا انسانیت؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 23:16  توسط احسان  | 

طالع بینی-فال-شخصیت شناسی »

 با 7 سوال ساده شخصیت خود را کشف کنید!

raheghalam blogfa fal فال شخصیت شناسی جالب تست خود شناسی

به سوالات زیر با دقت و صادقانه پاسخ بدهید و در پایان تعبیر پاسخ هایتان را مشاهده بفرمائید

1- دریا را با كدام یك از ویژگی های زیر تشریح می‌كنید؟
آبی تیره، شفاف، سبز، گل‌آلود

2- كدام یك از اشكال زیر را دوست دارید؟
دایره، مربع یا مثلث

3- فرض كنید در راهرویی راه می‌روید. دو در می‌بینید. یكی در 5 قدمی سمت چپ تان و دیگری در انتهای راهرو. هر دو در باز هستند. كلیدی روی زمین درست جلوی شما افتاده است. آیا آن را بر می‌دارید؟

4- رنگهای روبرو را به ترتیب اولویتی كه برایتان دارند بگویید . قرمز،  آبی، سبز، سیاه و سفید

5- دوست دارید در كدام قسمت كوه باشید؟

6- در ذهنتان اسب چه رنگی است؟
قهوه‌ای، سیاه یا سفید

7- توفانی در راه است. كدامیك را انتخاب می‌كنید: یك اسب یا یك خانه؟


و اما پاسخ‌ها:

این بخش رو در ادامه مطلب بخونید، ممنون.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 18:30  توسط احسان  | 

به همین سادگی

شیطان عاشق خدا بود.می خواست تنها عاشقش باشد.فریاد زد خدا....خدا نفهمید.خدا بزرگ بود........می خواست عاشقی کند...........آدم را افرید.................سالها پیش آدم خدا را از یاد برد آدم عاشق شیطان شد ..این وسط خدا تنها ماند ...به همین سادگی.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 8:39  توسط احسان  | 

خدایا صبرم بده......

از خداوند خواستم ..به من صبر عطا کند. .خداوند پاسخ داد .   صبر حاصل سختی هاست.....عطا کردنی نیست.......اموختنی است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 16:14  توسط احسان  | 

معنای سمبلیک گل ها

سلام به همه دوستای "گلم". حالتون چطوه، خوب هستین؟ آره؟

پس اگه آره چرا به ما سر نمی زنین، اگه هم نه باز هم سر بزنین و بگین مشکلتون چیه؛ حداقل یه جور درد دله دیگه.

امروز تو Google دنبال وبلاگ راه قلم -یعنی همین وبلاگی که شما قدم رنجه کردین و دارین مطالبش رو می خونین- می گشتم که به یه مطلب جالب برخوردم: معنای سمبلیک گل ها، خیلی جالب نوشته بود هر گل چه معنایی داره و طرفی که شما گل رو به اون هدیه می دید، بعد از گرفتن گل احتمالا چه احساسی پیدا می کنه.

چون مطلب جالبی بود و نسبتا زیاد گفتم این مطلب رو تو دو بخش بذارم، اگه وقت کردین نظر هم بدین بد نیست ها!

ادامه مطلب رو بخونید تا ببینید گل ها واقعا چه معنایی دارند تا یادم نرفته:

با تشکر از ایران بلاگ.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 10:44  توسط احسان  | 

مسابقه، نامه ای به آینده، راه قلم...

سلام، سلام، سلام به همه.

برای بخش اول حرفام قراره یه سوال کوچک مطرح کنم؛ یه جور مسابقه.

هر کس جواب رو فهمید، پاسخ رو تو بخش نظرات به همراه آدرس سایت یا وبلاگش بذاره تا بعد جایزه رو دریافت کنه.

خوب حالا سوال مسابقه: از جملات زیر چی می فمهمید؟

1- ذمخلبش.زخئ

2- ئشهم.غشاخخ.زخئ

3- xn--lgb2a1ch xn--mgboav3a xn--lgbpl

 

----%5%5%5%5%5%5%5%5%5%----

 

خوب  امروز هم با گذراندن یه پست "بی نظر" شروع به نوشتن می کنم. یعنی تا الان که دارم این مطلبو می نویسم، هیچ کس نظر نداده. بابا بی معرفتا حداقل یه کلمه ای، جمله ای، .....ی! بنویسین تا من بدونم اومدین. خوب، حالا دلم خنک شد!

به هر حال من وظیفه دارم اگه چیزی می دونم که به درد بقیه می خوره، یا اگه می تونم کاری انجام بدم که گرهی از مشکلی واکنه، پس انجامش بدم، وگرنه از این فضایی که در اختیار منه درست استفاده نکردم. *منتظر تغییرات باشید*

 

----^8^8^8^8^8^8^8^8^8^8^8^8^8^----

 

چند وقت پیش، شاید یک دو سال قبل تو یه مجله که الان نام اون یادم نیست، یه مطلبی دیدم با عنوان فرستادن Email به آینده بود. به عنوان توضیح نوشته شده بود: شما می تونید با رفتن به سایت (که نام اون هم متاسفانه! یادم رفته) هر چه دل تنگتون می خواید رو بنویسید، بعد این سایت دل نوشته های شما و همه اونایی که در این طرح شرکت کرده بودن همه جمع می شه و با یک ماهواره به "مدار زمین" فرستاده می شه و تا حدود صد سال در مدار باشه. بعد به زمین برگرده تا آیندگان، که شاید بچه ها و نوه های شما باشن این نامه ها رو بخونن و از دغدغه ها و آرزوهای مردمی که صد سال قبل این نامه ها رو نوشتن باخبر بشن؛ خوب واقعا کار جالبیه.

اون وقتا توی سایت گفته شده رفتم ولی به سایتی برخوردم که بیشتر شبیه سایتای تبلیغاتیه، شاید هم من آدرسو درست وارد نکرده بودم.  

 

این موضوع هر چند وقت یک بار یادم می اومد تا اینکه امروز تصمیم گرفتم دنبال این سایت یا شبیه اون بگردم. در زیر به چند تا از این سایت ها اشاره کردم. البته فقط پیام شما رو مدتی بعد، همون زمانی که خواسته باشید برای شما یا یه نفر می فرستن. تنبلی نکنین، بخونین و نظر هم بدین. (ا، مگه چی گفتم؟)

 

سایت اول: Futureme.com

من و آینده. زیاد توضیح نمی دم فقط اینکه این سایت سبکه و سریع باز می شه. فرم نوشتن مطالب مورد نظرتون رو تو صفحه اول سایت خواهید دید. جالب اینجاست که می تونید این متنو برای یه نفر تا سال 2037 بفرستین. البته برای فرستادن نامه به دیگری باید ثبت نام کرده باشید. برای جلوگیری از هرزنامه کدی رو که در انتهای کادر می بینید، وارد کنید.

نمونه ای از یه نامه در این سایت:

عنوان: از طرف آدریان در گذشته

زمان ارسال: Fri Sep 19, 2003، دریافت در: Sun Sep 19, 2004

متن نامه:

چراغاتو روشن گذاشتی. اون چیزی هم که دنبالش بودی تو گنجه ی تو هاله، زیر دکور کریستمس. به جینا بگو سگو بشوره، اگه هنوز زنده است.

 

یک نامه دیگه:

عنوان: تولدت مبارک!

زمان ارسال:  Wed Nov 9, 2005 دریافت در:  Wed May 17, 2006

متن نامه:

تولدت مبارک!

امروز که دارم اینا رو می نویسم، تو سرما خوردی. اخیرا به خاطر تصادف با ماشین نزدیک بود از بین بری، ماشینت له و لورده شد، کار و درآمد ثابتی نداری و هنوز نتونستی آشغالی رو که دو هفته پیش گمراهت کرد رو پیدا کنی. در حقیقت الان در وضعیت رنج آوری هستی و عجیبه اگه وضعت بهتر بشه.... به نظر می رسه همه همین نظرو دارن.

الان که داری این نامه رو می خونی تولدته. اگه اون و من الان با هم بودیم، این هفته یه تعطیلات رومانتیک رو تو اروپا تجربه می کردیم. (افسوس) واضحه که این اصلا اتفاق نمی افته.

برات آرزو می کنم الان هر جا که هستی و هر کاری که می کنی، بهترین استفاده رو از زمان ببری.

 

 

سایت دوم: L8r.nu

با هم چند خط از مزایای سایت L8r یا همون Later رو که در خود سایت نوشته شده رو با هم می خونیم.

 

* تا پنج سال برای جشن تولد دوستاتون، نامه تبریک بفرستین.

* دیگه یادتون نمی ره برای سالگرد ازدواجتون گل بخرید!

* مدیر شرکتتون رو شگفت زده کنید. ساعت 11 امروز برای اون نامه بنویسین تا برای فردا ساعت 8 صبح به دستش برسه!

 

چند سایت دیگه:

۳- wises.co.nz  

futuremail.bensinclair.com  -۴

۵- mylastemail.com    

 

خوب، امیدوارم خوشتون اومده باشه. حتی اگه به نظر شما مطلب به درد نخوری هم هست تو بخش نظرات بگین، واقعا ممنون می شم. تا بعد، بدرود.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 23:15  توسط احسان  | 

دانلود فیلم و ویدئو از Youtube

سلام دوستان. حالتون چطوره، خوب هستین؟ قول داده بودم که زود برگردم و هی همینجور تند تند مطالب خوب بذارم. هر چند خوبی و بدی نسبیه و هر کسی تعریفی برای اون داره؛ به همین دلیل از همه شما عزیزانی که از این وبلاگ دیدن می کنید خواهش می کنم با نظرات خوبتون راهنماییم کنین و بهم بگین بهتره چه چیزایی بذارم و اینکه به نظر شما چه مطالبی مفیدتره. به هر حال امروز تصمیم گرفتم درباره سایت  Youtube.com بنویسم.

 

همونطور که می دونید یوتیوب (که البته تلفظ درستش "یوتوب"ه) سایت جالبی و جامعی برای اشتراک فایل های ویدئوییه که کاربران زیادی چه "ایرانی" و چه "خارجی" ازش استقبال کردن. تا جایی که اگه عبارتی رو در گوگل جستجو کنید (ترجیحا انگلیسی) ناشده که یکی دوتا از نتیجه های اول جستجو از Youtube  نباشه. شاید هم تا قبل از خرید این شبکه توسط گوگل این سایت این همه طرفدار نداشته، که این به نوعی برتری گوگل رو در زمینه Web و برنامه های مرتبط با اونو نشون می ده.

 

خوب، حالا اصلا چی شد که در مورد این محصول گوگل صحبت کنیم، البته واضحه. ممکنه بین دنیایی از فیلم هایی که در این سایت می بینید از یکیشون خوشتون بیاد و بخواید دانلودش کنید ولی از روش های معمول نمی تونید این کار رو انجام بدید، نمی دونم چرا؟ به هر حال هر سازمانی برای خودش یه سری قوانینی داره دیگه ولی این سد گوگل اون قدرا هم محکم نیست. در اینجا روش دانلود این فیلم ها رو مرور می کنیم.

 

ابزار مورد نیاز برای این کار، نرم افزار مدیریت دانلودیه به نام Download Internet Manager که به اختصار می گیم: IDM. از فواید این برنامه ها می شه به مواردی مثل: بالاتر رفتن سرعت دانلود و تثبیت اون، دانلود ادامه فایلی که قبلا مقداری از اونو دانلود کردید، زمان بندی برای دانلود ها و قرار دادن اونها در صف برای ترتیب بخشیدن به این کار و....

 

*نکته: اگر شما از برنامه مشابه دیگری استفاده می کنید باید بعد از نصب IDM، اون رو به عنوان نرم افزار دانلود اصلی تون (Default) انتخاب کنید*. بعد وقتی توی مرورگرتون راست کلیک کنید می بینید بسته به مرور گر دو یا سه گزینه به گزینه های راست کلیک افزوده شده که گزینه مورد نظر ما: Download FLV Video with IDM است. دلیل اینکه نمی شه ویدیو هایی که تو Youtube یا خیلی سایتای دیگه رو دانلود کرد همین فرمت Flash(FLV) این ویدئو هاست. حتی اگه بعد از زدن این دکمه باز هم نتونستید فایل مورد نظرتون رو بگیرید، احتمالا مشکل از مرورگر مورد استفاده شماست که در بیشتر مواقع با زدن دکمه Play این مشکل حل می شه. راستی اگه شما بعد از باز کردن ویدیو از سایت، باز هم کادر پخش فیلم باز نشد به خاطر نصب نبودن Flash Player در سیستم شما یا قدیمی بودن نسخه اونه که در پایین همین صفحه لینک اون رو هم براتون می ذارم.

 

خوب دیگه خیلی حرف زدم، لینک این دو تا نرم افزار رو براتون می ذارم ولی پیشنهاد می کنم اگه اینترنت پرسرعت با محدودیت حجم پایین دارین، بهتره خیلی به این سایت عادت نکنین چرا که زود تر از موعد اکانت تون تموم می شه!

 

Download IDMدانلود نرم افزار مدیریت دانلود: IDM با حجم 2.32MB

Download IDMدانلود آخرین نسخه از Flash Player با حجم 1.8MB

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 19:33  توسط احسان  | 

پیامک، Counter، قتل با پیچ گوشتی، پیام نور، گلشیفته فراهانی!

سلام دوستان. حالتون چطوره خوب هستین؟ امیدوارم که این طور باشه.

راستش چند وقتی بود که به دلایل مختلفی نتونسته بودم به وبلاگ رسیدگی کنم، ولی امیدوارم بتونم از این به بعد مرتب به روزش کنم و به همه دوستای خوب قدیمی و جدیدم سر بزنم؛ آخه همین سر زدناست که باعث بهبود کیفیت مطالبی می­شه که قراره تو وبلاگامون بنویسیم.

نمی­دونم قبلا گفته بودم که دانشجوی کامپیوترم یا نه ولی خوب الان که گفتم(هوش رو حال کردین!) حالا هم البته قصد ندارم به تعریف و تمجید از رشته یا دانشگاهی که درش درس می­خونم – یعنی پیام نور- بپردازم (تبلیغات مخفی!!!) ولی امروز یعنی همین چند دقیقه پیش یه اتفاقی افتاد که بیام اینجا بگم: شما می دونستید من کامپیوتر می خونم یا نه!؟ (فعلا چیز دیگه ای به ذهنم نمی رسه، مجبورم با این جفنگیات تعداد خطوط این پستم رو بیشتر کنم).

حالا اصل مطلب چی بود؟ الان می­گم خوب، چرا هل می دی؟ (در اینجا خرزو خان نویسنده را به بازگویی سریع تر این مسائل مجبور کرد) تقریبا ده دقیقه پیش بود که داشتم برای استادم یه Message (یا اگه بخوایم پارسی را پاس بداریم "پیامک") می فرستادم که یهو یکی زنگ زد؛ چون تو خونه تنها بودم با خودم فکر کردم کیه داره در می­زنه، درو با لنگر می­زنه! که یهو دیدم گوشی دستمه و می گم:

من:کیه؟

اون: کنتور آب.

من: نه اشتباه نکنید، دیالوگ ما همینجا تموم شد و بعدش رفتم درو باز کردم. دست این آقاهه یه وسیله ای مستطیلی بود با یه چیز دیگه که بهش می گن پیچ گوشتی. خلاصه چشمتون روز بد نبینه، این آقاهه پیچ گوشتی رو آورد به سمت من، من هم چشمامو بستمو با خودم گفتم: دیدی از آخر به دست "آقای کنتور آب" کشته شدیم. همین طور که به گذشته Flash Back زده بودم که یهو با صدای افتادن در کنتور حواسم اومد سر جاش و مرد رفت بیرون و همین اتفاق بود که باعث شد اون چیزی که کشف کردم رو براتون بنویسم.

*****************

تقریبا همه اونایی که یه واحد برنامه نویسی پاس کرده باشن با اصطلاحی به نام Counter آشنا هستند و از مزایای آن در نوشتن برنامه های بسیاری بی­ بهره نبوده اند. همونجا که مامور نوشتن مقدار کارکرد کنتور رو یادداشت کرد و سیر طولانی صدور قبض رو آغاز شد (که به دلیل طولانی بودن این روند و همینطور نبود اطلاعات کافی از نوشتن این مرحله خودداری می­کنم) فهمیدم این کنتور همون Counter خودمونه. پس شما اگه تا این خطو نمی­خوندین مسلما از این کشف عظیم غافل می­شدین.

 

نتیجه گیری:

1- آها. پس یاد گرفتیم مطالب آخرین پست­های یه وبلاگ رو تا آخراش بخونیم تا از نتیجه مکشوفات نویسنده اون وبلاگ آگاه بشیم.

7- برای زیبایی مطالبی که قراره تو وبلاگتون بنویسین (از نظر صفحه آرایی)، از واژه پرداز MS Word استفاده کنید تا اگه مثل من از خطوط مسخره Dial-Up استفاده می کنین هزینه تون زیاد نشه و هم اینکه از لحاظ چینش استاندارد حروف خیالتون جمعه. فقط کافیه دکمه Justify رو بزنین تا واژه­های آخر هر خط با هم در یک ردیف باشن.

3- "گلشیفته فراهانی" به همراه "لئوناردو دی کاپریو"ی نا مسلمون!!! در فیلم "مجموعه دروغ ها" بازی کرد و منجر به جراحت دلخراش احساسات عمومی! هموطنانمان شد. (این خبر اصلا هم قدیمی نبود، بی خود شلوغش نکن)

2- هرگز نشه فراموش، لامپ اضافی خاموش.

4- فیلم سفر به مرکز زمین با بازی برندن فریزر هم اومد، البته تقریبا با یه روایت دیگه و با مایه طنز.

5- اگر نظر ندین و دیگه به ما سر نزنین، امیدوارم قالب وبلاگتون به هم بریزه!

6- بشتابید! وبلاگ راه قلم آماده تبادل لینک با همه اونایی که خوب می­نویسن، هست.

 

به هر حال ممنون که از "لیست وبلاگ های به روز شده" به وبلاگ ما سر زدین.

 بازم ببینمتون ها. ;)

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 14:10  توسط احسان  | 

در ستایش ورزش نویسی تخیلی

پاسخ به پیام های مردمی

خانم الف.سوسن از تهران! باور کنید که نیت شما خیر است اما ما شماره تلفن بازیکن مورد نظر شما در پرسپولیس را در اختیار نداریم. دست از سر کچل ما بردارید،لطفاً! /آقای عبدالهیان!سوال شما در خصوص برنامه های دولت، راهکارها و بستر های موجود برای<< کاهش تورم>> را از وزیر کار و امور اجتماعی پرسیدیم، ایشان پاسخ دادند: <<کاهش تورم نیاز به صبر و مقاومت ملی دارد> . خدا صبرتان بدهد/ آقای میم جباری! اینکه روزنامه ها و بطری­های نوشابه شما را هنگام ورود به ورزشگاه آزادی - آن هم در بازی دربی - توقیف کرده اند، نشان دهنده برخورد غیرفرهنگی نیروهای انتظامی نیست، بلکه جنابعالی ظاهرا دفعه اولتان بوده که می رفته­اید استادیوم! برادر الان سالهاست که ورود این اقلام به استادیوم آزادی ممنوع است! /

آقای ف.حبیب الهی! تخیل شما ستودنی است اما در رختکن پرسپولیس در اهواز نه شیث با قطبی بزن بزن کرد، نه خلیلی با نیکبخت؛ چهار نفر از لیدرها وارد رختکن شدند و در حالی که کرک و پر همه ریخته بود و اصلا کسی جیک نمی زد، در باره خانواده تعدادی از بازیکنان بلند بلند، تبادل نظر کردند! /خانم ف.ر! بله! متاسفانه نمایندگان برداشته­اند طرحی را تصویب کرده­اند که در صورت تایید آن در شورای نگهبان، آقای الهام مجبور می­شود بین 4 شغل دیگرش و حقوق دانی شورای نگهبان، یکی را انتخاب کند.   

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 9:57  توسط احسان  | 

یك روش جالب برای دانلود رایگان اکانت پرمیوم Rapid Share و Mega Upload

ابتدا باید روی لینكی كه در زیر آدرسشو نوشتم كلیك كرده
سپس مرحله اول ثبت نام را با انتخاب نوع اكانت(رپید شیر یا مگا آپلود و مدت آن 1 یا سه ماهه)و نوشتن ایمیل و پسوورد دلخواهتان اتمام و به مرحله دوم رفته وپس از تكمیل آن ثبت نام به پایان میرسد.
باید توجه داشته باشید كه در مرحله دوم پاسخ تمام جاهای خالی را باید پر كنید.

پس از تكمیل ثبت نام برای شمالینكی داده خواهد شد كه زیر مجموعه های شما با ورود به آن لینك ثبت نام خواهند كرد

این كار بصورت هرمی بوده و برای اكانت 3 ماهه باید 16 نفر و برای 1 ماهه باید 6 زیر مجموعه داشته باشید.

(بطور مثال اگر اقای A زیر مجموعه من شود و آقایB زیر مجموعه ایشان باشد من دو زیر مجموعه خواهم داشت و آقای A یك زیر مجموعهو همینطور به ترتیب....)

پس آخرین نفری كه ثبت نام كرد آدرس لینكشو بزاره تا نفر بعدی با اون ثبت نام كنه وهمینطور به ترتیب...

در ضمن شما میتونید وارد حساب كابریتون شده و تعداد زیر مجموعه هاتونو چك كنید

چون اكثر برنامه های آپلود شده روی رپید شیر هست بنظرم این اكانت بدون محدودیت خیلی بدردمون میخوره

اگه دوستان همت كنند زود همه صاحب این اكانت رایگان خواهیم شد

اینم لینك من:

http://www.freepremiumaccounts.com/?r=303951

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 14:11  توسط احسان  | 

ارتباط شخصیت شما با رنگ چشمتان!

اخیرا یکی از روانشناسان به نام پاول ژاگو نظریه ای را در مورد رنگ چشم مطرح کرده است.
از نظر او حلقه دور مردمک چشم در صورتی که واضح و کاملا مشخص باشد بارزترین نشانه شخصیت است.


چشمان تیره »
چشمان تیره رنگ و تقریبا مشکی مظهر حرارت و روانی است که منبع آن عاطفه ای شدید است که یا جنبه اخلاقی دارد و یا بر عکس جنبه خشونت و بیدادگری صاحب یک چنین دیدگانی ممکن است به صورت افراطی اطرافیان خود را دوست بداردو یا آن که به عکس بدون دلیل نسبت به آنان عداوت ورزد.رگه های بی اعتمادی به دیگران و نیاز به توجه از سوی ان ها و از سویی تمایل به تحت نفوذ در آوردن دوستان نیز در این افراد به چشم می خورد.

رنگ های بلوطی و قهوه ای »
معمولا نشانگر کمال پرستی و بلند پروازی است,فراوانند روشنفکرانی که چشمانشان به این رنگ می باشد صاحبان چشم های قهوه ای عموما برای رسیدن یک هدف تمام تلاش خود را به کار می برند و از انگیزه کافی نیز برخوردارند اما به محض آن که با مانعی مواجه می شوند از سرعت عملشان کاسته شده و به مرور از حرکت باز می مانند آن ها به اصول و اعتقاداتی که در ذهن دارند پایبندند و دیگران را نیز تشویق به گرایش این گونه طرز تفکر می نمایند از تنهایی بدشان نمی آید اما در عین حال برون گرا نیز هستند و به راحتی می توانند با دیگران ارتباط بر قرار کنند.

چشمان آبی پر رنگ »
مظهر یک شخص فعال,مصمم,خونسد و دقیق و پایدار و با پشتکار است.این گونه افراد دارای طرز تفکر اقتصادی و کمی مادی هستند.جوانب هر کاری را از زوایای مختلف بررسی می کنند و با آرامش کامل بهترین راه را انتخاب می نمایند اما صاحبان چشمان آسمانی یا آبی روشن غالبا خیال باف,رویایی,احساساتی,کم و بیش با نشاط و سطحی هستند به عبارت دیگر کمی بی احتیاط بوده و از قدرت آینده نگری کمتری برخوردارند.

چشمان زرد و سبز »
نشانه تمایلات ذهنی و عاطفه ای دور از معمول است که گاهی نبوغ آمیز و زمانی مبتنی بر خیال بافی و گاهی غیر عادی است نشانه عصبانیت و ابراز شور و حرارت و عواطف شدید است.

خاکستری »
رنگ خاکستری هم تقریبا همیشه از یک انسان مثبت و متمایل به عمل و دارای استعداد کار فراوان حکایت می کند.



برگرفته از : هنر زندگی

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 22:45  توسط احسان  | 

تله پاتی؛ ارتباط غیرکلامی

  حتما تا به حال برای شما اتفاق افتاده که از طریق ذهن خود با کسی ارتباط برقرار کنید. این ارتباط، تله پاتی نام دارد. تاکنون تعاریف مختلفی برای این واژه شده شده که یکی از آنها ارتباط مستقیم ذهنی میان دو نفر است. تله پاتی در حقیقت به مفهوم داشتن توانایی برای فرستادن و دریافت اطلاعات و احساسات به کسی بدون هیچ ارتباط فیزیکی است. این توانایی به صورت ذاتی در همه ما وجود دارد، اما ما به دلایلی از آن استفاده نمی کنیم. شاید یکی از دلایلی که موجب شده است بیشتر مردم این حس را در نظر نگیرند تصور نادرست جامعه از این واژه باشد. دانشمندان در ارتباط با این موضوع مطالعات زیادی انجام داده اند اما هنوز به طور قطع نتوانسته اند آن را برای مردم به اثبات برسانند. بعضی از مردم به حضور آن اطمینان دارند، اما برخی دیگر وجود آن را نهی می کنند.

انواع تله پاتی

 تله پاتی انواع مختلفی دارد:
         یک نوع از آن، تله پاتی جهانی نام دارد که در این نوع از تله پاتی، فرستنده و یا گیرنده انرژی در دید هم قرار نگرفته اند. یعنی ممکن است دو نفر که هر کدام در گوشه ای از دنیا قرار گرفته اند از این طریق با هم در ارتباط باشند.
         یکی دیگر از انواع تله پاتی هم دیداری است یعنی هر دو طرف یکدیگر را می بینند اما از طریق ذهنشان با هم در ارتباط هستند. چشم طرفین نقش بسیار زیادی در برقراری این ارتباط بازی می کند.

تله پاتی ارتباط غیر کلامی

تله پاتی از دید علمی

     اگر از دید علمی بخواهیم به تله پاتی نگاه کنیم، ثابت شده است که تمام چیزهایی که در عالم وجود دارند از انرژی ساخته شده اند، این اجسام و ترکیبات در کنار هم قرار گرفته اند و یک شیء را به وجود آورده اند. مثل یک میز که به نظر ما فقط یک جسم جامد است در حقیقت از حرکت تند ذرات انرژی درست شده و جامد نیست، اما ما آن را جامد می بینیم. حس ما انسان ها در آن چیزهایی که قادر هستیم با چشم ببینیم محدود شده. این موضوع از لحاظ علمی به اثبات رسیده است.

تله پاتی دوقلوها

     دانشمندان تحقیقات بسیار زیادی را در مورد تله پاتی دوقلوها انجام داده اند. این تحقیقات نشان داد که دوقلوها می توانند بدون استفاده از کلام با یکدیگر در ارتباط باشند حتی اگر فرسنگ ها از هم فاصله داشته باشند.
     آیا تا به حال برای شما اتفاق افتاده است که درست قبل از اینکه یکی از دوستانتان با شما تماس بگیرد در حال فکر کردن به او بوده اید؟ آیا این موضوع اتفاقی است و یا تله پاتی؟

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 15:32  توسط احسان  | 

به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر.....

اگر سفر نکنی،
اگر چيزی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی
به آرامی آغاز به مردن ميکنی
زمانيکه خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری ديگران به تو کمک کنند
به آرامی آغاز به مردن ميکنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگرهميشه از يک راه تکراری بروی...
اگر روزمرگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی
به آرامی آغاز به مردن ميکنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهايي که چشمانت را به درخشش وا ميدارند
و ضربان قلبت را تندترمی کنند،
دوری کنی...
به آرامی آغاز به مردن ميكني
اگر هنگاميکه با شغلت  نيستی، آنرا عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل يکبار در تمام زندگيت
ورای مصلحت انديشی بروی.
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز کاری بکن!
امروز مخاطره کن!
نگذار که به آرامی بميری...
شادی را فراموش نکن!

 

شعر از شاعر شیلیایی پابلو نرودا ، با ترجمه زیبای احمد شاملو.

منبع

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 23:24  توسط احسان  | 

موجودي عجيب در ستون هاي تخت جمشيد

شايد اين موجود را شما در سرستون هاي تخت جمشيد ديده باشيد؟؟

تخت جمشید ، مجسمه ، ایران ، شگفتی

به تازگي موجودي شبيه به اين در سواحل آمريكا پيدا كردند كه دانشمند ها را بسيار متعجب كرده. آن ها هنوز مشغول تحقيق بر روي اين جانور عجيب و غريب اند. اگر كمي به اين جانور دقت كنيد مي بينيد كه اين جانور شباهت زيادي به سر ستون تخت جمشيد دارد. پس مي فهميم در آن زمان در خليج هميشه فارس اين موجود زندگي مي كرده كه پس از مرور زمان نسل وي منقرض شده. از دندان هاي اين موجود عجيب معلوم است كه او هم مي تواند يكي از سلطان هاي بزرگ دريا باشد ولي اندازه ي او بسيار كوچك تر از نهنگ و يا كوسه است.
اين موجود به احتمال 99% در آب هاي خليج فارس هم زندگي مي كرده و حتما هم حيواني درنده و قوي بوده. زيرا هخامنشيان در سنگ تراشي هاي خود هميشه نماد قدرت را كشيده اند مثل:شير، حيوان خيالي اي كه از هر موجود قوي اي برداشت كرده اند ،حال هم اين موجود…..

موجود عجیب در تخت جمشید ، اهورا ، زرتشت ، راه قلم

موجود عجیب در تخت جمشید ، اهورا ، زرتشت ، راه قلم

منبع: اهورا زرتشت و پی سی دانلود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 16:1  توسط احسان  | 

مطالب قدیمی‌تر