عشق
کسی که سعی می کندصاحب گلی شود.
پژمردن زیبایی اش را هم می بیند.
اما اگر به همین بسنده کند که گلی را در دشتی بنگرد.
همواره با او می ماند.
چرک نویس - نوشته های نه چندان خصوصی!
کسی که سعی می کندصاحب گلی شود.
پژمردن زیبایی اش را هم می بیند.
اما اگر به همین بسنده کند که گلی را در دشتی بنگرد.
همواره با او می ماند.
اگر از دنیا مرا نصیبی است.
به بیگانگان دادم.
و اگر از عقبی مرا ذخیره یی است
به مومنان دادم.
در دنیا مرا یاد تو بس
و در عقبی مرا دیدار تو بس
دنیا و عقبی دو متاع اند بهایی
و دیدار نقدیست عطائی.
بر گرفته شده از.
مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری
یا خواب به من گذر ندارد گوئی
تاریکترست هر زمانی شب من
یا رب شب من سحر ندارد گوئی![]()
گفتم:به کجا؟
گفت:به خلوتگه دوست
گفتم:که مگر فاصله ای می بینی.
بین دل و آنکسی که دل منزل اوست.......؟
ای که رازم را نگفته.بر لب خاموش
می خوانی
روشنای چشم تو با من سخن ها گفت
در دل آن خلوت دلخواه روحانی
..................
روزگاری گفته بودندم:
عشق معجونی برای زیستن
شاید:
این زمان سلولهای پیکرم هر یک
با زبان بی زبانی فاش می گویند:
عشق تنها یک مکمل نیست.
عشق چون روحست که هر جسم را
باید.
بسوی تو می آمدم
راننده اینسو و آنسو را می نگریست و می گفت:
منتظران اتوبوس
مسافر نیستند
خدا کند تو در ایستگاه اتوبوس منتظرم باشی.![]()
به من یارای سرایش آزادیت را می دهد.
که درد سرایشم آنقدر است
که حتی تمام ابرها هم
بر پیکر هیچ آسمانی
توان رویای ترانه ی آنرا هم ندارد.![]()
کافیه رو هر کدوم از لینک های زیر کلیک کنی تا به صفحه مورد نظر برسی. ولی یادت باشه هر وقت صفحه ای کامل باز شد٬ بعدی رو باز کنی:
در برابر غوغای پر شور چشمانت را ندارم
مرا ببخشای که ز شوق دیدارت
اینگونه تو را بیاد اسپندی می اندازم
که ز شوق هم آغوشی آتش
خود را به آسمان می سپارد.
می گفت:(بی تبسم گل .خانه بی صفاست!)
گفتم :
صفای خانه.کفایت نمی کند .
باید صفای روح بیابی .که کیمیاست!
خوبست ای کسی که به گلزار زندگی
روی تو. همچو لاله.صفا بخش و دلرباست
روح تو نیز چون رخ تو .باصفا بود
تا بنگری که خانه تو خانه خداست!
زنده یاد فریدون مشیری