به مناسبت سالگرد مادر بزرگ عزیزم.
زندگی ما آدم ها خوب که نگاه کنی سفری زیباست و خاطرات خوش همسفری باانسانهای پاک
و مهربان زیبائیش را دو چندان می کند....
وجود های نازنینی که مظهر عطوفت و مهر ورزی هستند و هرگز از یاد نمی روند....
مادر بزرگ عزیزمان از این قبیله بود از قبیله عشق.که هر کجا که پا می گذاشت بهاری بود بر خزان دیگر و
بهار طبیعت آغازی شد برای زندگی جاودانه اش...
مادر تو رفتی و غم عالم به سینه ریخت
فواره های نور ز دامان شب گریخت
آن چشمهای روشن و آن قلب مهربان
پیوند ظاهری ز زمین و زمان گسیخت.
چون قمری رمیده گسستی زآشیان
پرواز بی نهایت تو، فخر آسمان
از تنگنای جسم پریدی و بر شدی
زین خاکدان تیره به معراج قدسیان
رفتی و رفتنت دل آئینه را شکست
گرد هزار قافله بر فرق جان نشست
رفتی و در ژرفای تو ای مهربانترین
باران اشک در افق دیده نطفه بست
مادر چه زود بود که ترک جهان کنی
در جنت الهی اوُ آشیان کنی
مادر بنازمت که ز دامان خواب ناز
رفتی که خویش را به خدا میهمان کنی
هر چند پیکر تو نحیف و تکیده بود
آن سرو ناز دانه به ظاهر خمیده بود
اما جوانه های تعصب به صد غرور
یک جا به عمق پیکر پاکت چکیده بود
در تار وبود خانه عیان است نقش تو
در فرش و در اثات ،چه بی قیمت وچه نو
در نقش های دلکش منجوق کاریت
یا رشته های سبز و در خشان تاک مو
ای عمر پر فضیلت تو افتخار خاک
پاک آمدی به خاک برفتی به خاک پاک
ای مظهر همیشه صبر وسکوت و مهر
عمری تلاش و سعی و مدارای تو،ملاک
یاد تو التیام دل داغدار ماست
روح زلال و پاک تو هر جا کنار ماست
هرگز گمان مبر که تو از یاد ما روی
محصول عمر تو،سند اعتبار ماست
در عرف روزگار،خزان و غروب نور
هر یک نماد مرگ و افول سرور و شور
اما تو در سپیده دم صبح یک بهار
کردی زمرز غربت و بیگانگی عبور
اینک تو و بشارت یک عمر در جنان
اینک من و بقیه و اندوه بیکران
راحت بخواب مادر من،در پناه حق
یاد تو ثبت بر دل غمدیده جاودان
نوشته شده در خرداد ۸۴ توسط پدر بزرگوار و مهربانم .