تبليغاتX
راه قلم

راه قلم

چرک نویس - نوشته های نه چندان خصوصی!

(قابهای خالی)

شهر پرشده از:

                   ادای دین به ملت

وهر آنچه ارزشمند و دندانگیر

با نام ملت آذین یافته است:

شرکت ملی نفت

                         بانک ملی

                                                کفش ملی

                                                                                خودروی ملی...............

اما من

        در جستجوی چکه ی نفت

                   که در گلوی ترک خورده فانوس خاموش کومه تاریکم بچکانم.

با جیبهای تهی

                          باهای برهنه

                                               افتان و خیزان

 و ...آسمان نیز چون همیشه همان رنگ است.

کاش می شد

                      در فرهنگ واژه ها

                                               با الفبایی انسانی

                                                                               تجدید نظر کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 13:20  توسط مریم  | 

از فکر تو می ترسند!

خیلی کوتاه.به بهانه سالگرد در گذشت مردی خیلی بزرگ

شریعتی برای نسل من جا ماند.نسلی که امروز نیازمند شور تازه ای است.

نسلی که امروزنسبت به خیلی چیزها بی تفاوت شده!فکر نمی کند و از اعتراض می ترسد.

"هر چقدر بزرگ شوی.از گاو که بزرگ تر نمیشوی.می دوشنت

از خر که قوی تر نمی شوی .بارت می کنند

از اسب که بیشتر نمی  دوی. سوارت می شوند.

آن ها از فکر تو می ترسند. از فکر تو

روحش قرین آرامش

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 19:9  توسط مریم  | 

پیامک، روزنامه ها، شبکه ها، سایت ها دیگر نه*

سایت ها رو بستن!؟ از قییلطرینگ موجود رنج می بری؟

نگرانی نداره، این روزها همه هم قسم شدن برای باز پس گیری حقوق نادیده گرفتشون. 

امیدوارم وقتی آدرس زیر رو باز می کنی، با صفحه "مشترک گرامی" روبرو نشی:

دانلود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 13:34  توسط احسان  | 

فراز هایی از سخنرانی رئیس محترم دولت

شعار های طرفداران دولت منتخب:

* ...

* احمدی، احمدی، حمایتت می کنیم

* موسوی، هاشمی، دیگر اثر ندارد

بعد از این شعار تمام شعارها طرفداران سانسور می شد و در صورت مباح بودن! پخش می شد...


سخنان رئیس دولت:

** تشبیه طرفداران نمایندگان دیگر به طرفداران ناراحت تیم فوتبال بازنده

** متهم کردن ما به خرافه گرایی در توسل به حضرت عج و توسل و دخیل شدن خودشان به یک تکه پارچه سبز

** تشبیه طرفداران موسوی به "خس" و "خاشاک"

** انداختن شال سبز و باز پس گیری تقدس نماد سبز به نفع مردم شریف ایران با تاکید بر این نکته که ایشان فرزند پیامبر اسلام هستند!!! و ماردشان هم سیّده...

** و در پایان دولت به سلامتی خودش آواز خواند و از خودش فشفشه در کرد و سخنران دولت هم مردم را به شعار دادن تشویق می کرد!


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 20:4  توسط احسان  | 

تسليم اين صحنه‌آرايي خطرناك نخواهم شد

بسم الله الرحمن الرحيم

ملت شريف ايران
نتايجي كه براي دهمين دوره از انتخابات رياست جمهوري اعلام شد بهت‌آور است. مردمي كه در صف‌هاي طولاني اخذ راي شاهد تركيب آرا بودند و خود مي‌دانند كه به چه كسي راي داده‌اند با حيرت تمام به شعبده‌بازي دست‌اندركاران انتخابات و صدا و سيما نگاه مي‌كنند، آنان بيش از هميشه به دنبال آن هستند كه بدانند، چگونه و توسط چه كساني و مقاماتي طرح اين بازي بزرگ ريخته شده است. اينجانب ضمن اعتراض شديد به روند موجود و تخلفات آشكار و فراوان روز انتخابات هشدار مي‌دهم كه تسليم اين صحنه‌آرايي خطرناك نخواهم شد. نتيجه آنچه كه از عملكرد متصديان بي‌امانت ديده‌ايم و مي‌بينيم جز تزلزل اركان نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران و حاكميت دروغ و استبداد نيست. اينجانب طبق وظيفه شرعي و ملي خويش به افشاي رازهاي پشت سر اين روند پرمخاطره خواهم پرداخت و آثار نابودكننده آن را بر سرنوشت كشور توضيح خواهم داد. و ترس آن دارم كه ادامه وضع موجود همه نيروهاي مؤثر در نظام را به توجيه‌گراني دروغگو در مقابل مردم تبديل كند و دنيا و آخرت آنان را در معرض لطمه‌هاي جبران ناپذير قرار دهد.
به مسئولان توصيه مي‌كنم پيش از آنكه دير شود اين روند را فورا متوقف كنند و همگي به خط قانون و امانت‌داري از آراي ملت بازگردند و بدانند كه خروج از عدالت، مشروعيت زداست. آنان بيش از هركس ديگر، از اين حقيقت باخبرند كه در اين كشور، انقلابي بزرگ و اسلامي صورت گرفته است. كمترين پيام انقلاب ما اين است كه مردم آگاهند و در برابر كساني كه با تقلب روي كار بيايند تمكين نخواهند كرد.
اينجانب از همين فرصت استفاده مي‌كنم و ضمن تشكر از عواطف ملت بزرگوار ايران به آنان تذكر مي‌دهم كه ايران، اين موجود آسماني، متعلق به آنان است و نه متقلبان. اين آنان هستند كه بايد با هوشياري خود از آن حفاظت كنند. خائنين به آراي مردم ابايي از آن ندارند كه اين خانه پارسايان به آتش كشيده شود. ما موج عقلانيت سبز خود را كه برگرفته از تعاليم ديني و علايق ملت ما به اهل بيت پيامبر(ص) است با تمامي شور ادامه مي‌دهيم و با شورش دروغ كه در كشور طغيان كرده و چهره آن را آلوده است، مبارزه مي‌كنيم، اما اجازه نخواهيم داد كه حركات ما شكل كور به خود بگيرد.
جا دارد از يكايك شهرونداني كه براي رساندن اين پيام سبز هر كدام ستادي بودند و تمامي ستادهاي مردمي و رسمي كه در انتخابات فعاليت مي‌كردند سپاسگزاري كنم و تأكيد نمايم كه تا رسيدن به نتيجه‌اي كه كشور ما لايق آن است همچنان به حضور و تلاش آنان نياز است.

وَمَا لَنَا أَلاَّ نَتَوَكَّلَ عَلَى اللّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَيْتُمُونَا وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 10:53  توسط احسان  | 

تنهایی

تنهایی مختص ذات خداوندی است.

انسان به طور غریزی به همنشین،همراه،همراز،هم آواز،همکار و......

نیازمند است.

به گونه ای نباشیم که دیگران در هنگام مواجهه با ما،تنهایی را ترجیح دهند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 10:49  توسط مریم  | 

ظلم....

سرانجام ظلم کردن به دیگران

                                        مانند تحت فشار نا متعارف

                                                                                     قرار دادن فنری است.

                         که عاقبت روزی تاب فشار را نیاورده

                               و سخت خواهد جهید.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 10:37  توسط مریم  | 

مادر

به مناسبت سالگرد مادر بزرگ عزیزم.

زندگی ما آدم ها خوب که نگاه کنی سفری زیباست و خاطرات خوش همسفری باانسانهای پاک

و مهربان زیبائیش را دو چندان می کند....

وجود های نازنینی که مظهر عطوفت و مهر ورزی هستند و هرگز از یاد نمی روند....

مادر بزرگ عزیزمان از این قبیله بود از قبیله عشق.که هر کجا که پا می گذاشت بهاری بود بر خزان دیگر و

بهار طبیعت آغازی شد برای زندگی جاودانه اش...

مادر تو رفتی و غم عالم به سینه ریخت

فواره های نور   ز دامان  شب گریخت

آن چشمهای روشن و آن قلب مهربان

پیوند ظاهری ز زمین و زمان گسیخت.

چون قمری رمیده گسستی  زآشیان

پرواز   بی نهایت تو، فخر آسمان

از تنگنای جسم پریدی و بر شدی

زین خاکدان تیره به معراج قدسیان

رفتی و رفتنت دل آئینه را شکست

گرد هزار قافله بر فرق جان نشست

رفتی و در ژرفای تو ای مهربانترین

باران اشک در افق دیده نطفه بست

مادر چه زود بود که ترک جهان کنی

در   جنت الهی اوُ   آشیان کنی

مادر بنازمت که ز دامان خواب ناز

رفتی که خویش را به خدا میهمان کنی

هر چند پیکر  تو  نحیف و تکیده بود

آن سرو ناز دانه به ظاهر خمیده بود

اما جوانه های تعصب به صد غرور

یک جا به عمق پیکر پاکت چکیده بود

در تار وبود خانه عیان است نقش تو

در فرش و در اثات ،چه بی قیمت وچه نو

در نقش های دلکش منجوق کاریت

یا رشته های سبز و در خشان تاک مو

ای عمر پر فضیلت تو افتخار خاک

پاک آمدی به خاک برفتی به خاک پاک

ای مظهر همیشه صبر وسکوت و مهر

عمری تلاش و سعی و مدارای تو،ملاک

یاد تو التیام دل داغدار ماست

روح زلال و پاک تو هر جا کنار ماست

هرگز گمان مبر که تو از یاد ما روی

محصول عمر تو،سند اعتبار ماست

در عرف روزگار،خزان و غروب نور

هر یک نماد مرگ و افول سرور و شور

اما تو در سپیده دم صبح یک بهار

کردی زمرز غربت و بیگانگی عبور

اینک تو و بشارت یک عمر در جنان

اینک من و بقیه و اندوه بیکران

راحت بخواب مادر من،در پناه حق

یاد تو ثبت بر دل غمدیده جاودان

نوشته شده در خرداد ۸۴ توسط پدر بزرگوار و مهربانم .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 8:5  توسط مریم  | 

مناظره

اندر حکایت مناظره

ما تا به حال مناظره ندیده بودیم.یعنی مناظره کاندیدای ریاست جمهوری ندیده بودیم.اگر هم دیده بودیم اوباما بود با رقیبش..

آنهم چون در آمریکا بود سیمای ما چند دقیقه اش را نشان داد.

از ماهواره هم که عمرا....اگر مجبورمان هم می کردند..نگاه نمی کردیم که نمی کردیم...

این را عرض کردم که بدانید که ما عوام هستیم و مناظره ندیده....

اما دیشب....آی حال کردیم....آی حال کردیم!

نه به این دلیل که مناظره داشت به منازعه و مناقشه و مجادله و تهدیدو ارعاب می کشید بلکه به این دلیل که در دقایق ابتدایی فرزندم به من تذکر

آیین نامه ای داد که ای بدر عزیز سخنان رئیس جمهور بد آموزی دارد.....

تماشای آن برای افراد زیر چهل سال ممنوع است.

اما ما بادی به دماغ انداختیم و گفتیم نه عزیز دل مردم ما به رشد و بلوغ سیاسی رسیده اندو جای هیچ نگرانی نیست....

اکنون که مناظره تمام شده است با خود می اندیشم که فرزندم از من در مسائل سیاسی بالغ تر است و مردم نیز از رئیس جمهورشان....

حالا فهمیدیم چرا حال کردیم.....!

نوشته شده توسط رضا خراسانی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 23:32  توسط مریم  | 

مصاحبه سيصد ميليون دلاري " ابراهيم نبوي" با "في ترني

داستان ملوانان انگلیسی هم داستانی شده است. به دنبال مصاحبه دويست هزاردلاری « فی ترنی» ملوان زن انگلیسی با رسانه های بریتانیایی که در آن گفته است: « می ترسیدم به من تجاوز کنند... ایرانی ها من را مجبور کرده بودند لباسهایم را دربیاورم.» وزیر دفاع انگلیس سریعا عرض سابقش مبنی بر آزادی فروش خاطرات ملوانان به زسانه ها را درز گرفت و گفت: « نیروهای بازداشتی دیگر حق فروختن خاطرات خود را ندارند.» یک ساعت قبل از صدور این دستور، ما با فی ترنی مصاحبه ای انجام دادیم که سیصد هزار دلار آب خورد، ولی می ارزید. به این مصاحبه دقت کنید:


ما: چطور شد شما را دستگیر کردند؟
فی( چون ایرانی هستیم با ما ندار شده و با اسم کوچک همدیگر را صدا می زنیم): ما داشتیم توی آب می رفتیم یک دفعه دیدیم به طرف ما حمله کردند، اول فکر کردیم ایتالیایی هستند، چون پرچم شان مثل ایتالیایی ها بود، ولی برعکس زده بودند، به همین دلیل
ما: چطور فهمیدید که ایتالیایی نیستند؟
فی: وقتی با آنها انگلیسی حرف زدیم و دیدیم که به جای حرف زدن با دست هایشان با چشم و ابروی شان حرف می زنند، حدس زدیم ایتالیایی نیستند
ما: پس مطمئن نبودید که ایتالیایی نیستند؟
فی: نه، به نظر ما ایتالیایی بودند، تا اینکه ایرانی ها توضیح دادند که ایتالیایی ها خیلی وقت است از جنگ رفته اند، بعد ما متوجه شدیم که ایرانی هستند
ما: چرا در مقابل آنها مقاومت نکردید؟
فی: چون خیلی با خشونت به ما گفتند که باید تسلیم بشویم. ما هم دیدیم خشن هستند، با هم تصمیم گرفتیم برویم ببینیم ایران چه جوری است، راستش را بخواهید من دلم می خواست اصفهان را هم ببینم
ما: مگر شما اسلحه نداشتید، چرا هیچ مقاومتی نکردید؟
فی: راستش را بخواهید برخوردشان جوری نبود که آدم بخواهد جنگ کند، ضمنا آنها از ما دور نبودند و نمی شد به آنها تیراندازی کرد، می ترسیدیم جنگ بشود و بزنیم همدیگر را بکشیم
ما: در تهران چطور بود؟
فی: خیلی سخت بود، اول اینکه من را از بقیه جدا کردند، چون گفتند زن هستم و بقیه مرد هستند، من اعتراض کردم و گفتم که چرا من را جدا می کنید، آنها را جدا کنید، آنها هم همین کار را کردند، یعنی آنها را جدا کردند
ما: کجا زندانی شدید؟
فی: نمی دانم، ولی سلول انفرادی بود و ما را برای بازجویی می بردند. ما: چطور شد شما را لخت کردند؟
فی: به من گفتند لباس ات را دربیاور، من گفتم نه اول شما لباس تان را در بیاورید، بعد من.
ما: بعد چی شد؟
فی: آن خانم فکر کرد من لزبین هستم، به همین دلیل به من گفت مگر تو بچه نداری، خاک بر سرت
ما: از کجا فهمیدید می خواهند به شما تجاوز کنند؟
فی: شب خوابیده بودم که صدای ریختن چیزی مثل چای در لیوان آمد، بعد در باز شد و یک نفر به من چای داد، معمولا وقتی کسی در زندان به من چای می دهد، احساس می کنم ممکن است به من تجاوز کند
ما: آیا به شما گفته بودند که ممکن است اگر اسیر شوید به شما تجاوز کنند؟
فی: بله، گفته بودند، ولی زیر حرف شان زدند، ظاهرا ایرانی ها در جریان نبودند
ما: بازجویی ها چطور بود؟
فی: خیلی بد، چشم من را می بستند، و من دائما فکر می کردم می خواهند به من تجاوز کنند، بعد می پرسیدند ماموریت تان چیست و بدون هیچ تجاوزی برمی گرداندند زندان.
ما: آیا شما را تهدید به مرگ هم کردند؟
فی: بله، یک روز دیدم یک نفر دارد با من ور می رود، آمدم بغلش کنم، دیدم یک زن است، گفتم چیه؟ هیچ چیز نگفت، فقط مرا اندازه گرفت، اندازه قد و دور کمر و این جور جاها، من فکر کردم حتما می خواهند مشحصات مرا به مسوولین تجاوزشان بدهند تا ببینند من برای تجاوز مناسب هستم یا نه، ولی بعدا فکر کردم ممکن است بخواهند برای من تابوت درست کنند، ولی آخرش معلوم شد می خواهند برای من لباس بدوزند
ما: وقتی جلوی دوربین می رفتی چه احساسی داشتی؟
فی: خیلی بد بود، وقتی دوربین را دیدم مطمئن شدم می خواهند جلوی دوربین به من تجاوز کنند و فیلم پورنو بسازند، ولی می دانستم ایرانی ها فیلم پورنو تولید نمی کنند، ولی بعدا متوجه شدم که این هم دروغ است و فقط می خواهد از ما اعتراف بگیرند
ما: بدترین چیزی که در خاطرتان هست چیست؟
فی: روز آخر بود، یکی آمد در زد، من فورا خودم را برای تجاوز آماده کردم، گفت: لباس ات را بپوش برویم. گفتم: بپوشم یا در بیاورم؟ گفت: می خواهیم برویم پیش رئیس جمهور. گفتم: نه، اون نه، نمی شود پیش یکی دیگر برویم؟ گفت: نمی خواهی آزاد بشوی؟ گفتم: پس تجاوز چه می شود؟ چیزی نگفت
ما: اگر به شما تجاوز کرده بودند چه می کردید؟
فی: داستانش را یک میلیون پاوند می فروختم...!!!


.:فی ترنی:.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 21:46  توسط احسان  | 

خوب - بد - زشت

آنان که به حق قافیه را باخته اند

                                                 بر برچم سـبز موسوی تاخته اند

ترسند که سـبــزی صداقت امروز

                                                بر باد دهد هر چه ریا ساخته اند   

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 20:8  توسط مریم  | 

یار با ما بی وفایی می کند

یـار بـــا مــا بی وفــایی می کند            بی گناه از مـن جدایی می کند

شمع جانم را  بکش کان بی وفا            جـای دیگـر روشنــایی می کند

می کند بــا خویش خود بیگانگی            بـــا غـریبــان آشنـایی می کند

کشتی عمرم شکسته در غمش           از من مسکین جـدایی می کند

                                        

        (سعدی)       

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 18:48  توسط مریم  | 

فشار سیاسی

آیا این اصطلاح سیاسی "فشار از بالا چانه زنی از پایین "را شنیده اید. این اصطلاح سیاسی دیگر که می

 گویند"سیاست چماق و هویج"......را چه طور؟ این مادر بزرگ عزیز ما در این روزهای سخت انتخابات که

فضا کاملا سیاسی شده و رقابت ها هم شدید مدام این اصطلاحات را مرور می کند یا انحصار طلبان را

نقد می کند.....و یا اصلاح طلبان را تایید و تمجید می کند. خودمانیم ما هم هی آتشش را زیاد می

کنیم. اما اشکال از آنجا شروع شد که این پیرزن دوست داشتنی اصطلاحات بالا را در آن زمان که بحث

بالا گرفته بود اشتباهی با هم ادغام کرد و اصطلاح جدید سیاسی تولید شد"فشار از بالا هویج از

پایین".... لطفا شما این اصطلاح را تحت هر گونه فشار سیاسی بکار نبرید!......

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 20:12  توسط مریم  | 

خوشبختی

خوشبختی یک تلقی،برداشت شخصی و قانون نا نوشته ای است که در باور من وتو شکل می گیرد.

شاخصه یک خوشبختی آرمانی در دیدگاه های مختلف،رنگ و بوی خاص خود را دارد اما جدای از تنوع

دیدگاه ها،همین که زنده هستیم و توان تعقل،تفکر،حرکت و پویایی را داریم،خود بهترین وبرترین نوع

خوشبختی است.

اگر قبول ندارید حتما به نزدیکترین بیمارستان،گورستان و......محل سکونت خود سری بزنید.

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 7:57  توسط مریم  | 

در ۲۲ خرداد....

                      ۲خرداد را

                                             تکرار می کنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 10:33  توسط مریم  | 

پیله

                 پیله سکون را باید درید

                         و پرواز را معنائی دیگر بخشید.

                                  هیچ کس در زیر سقف کوتاه یک چهار دیواری

                                          محصور،کهکشانی تازه را کشف نخواهد کرد.                      

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 15:44  توسط مریم  | 

....

همسری دارم چون برگ درخت

                                           سبز سبز

                                                             زندگی ساز وعزیز

کودکانی چون گل

پاک و سرسبز و لطیف

                                 رهرو راه کمال

و اتاقی که ا ز آن لبریز است

بوی مطبوع کتاب

مزه موسیقی

                          طعم بی دغدغه آرامش 

                                                              بار الها صد شکر

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 11:48  توسط مریم  |