اگر پرنده شوی، آسمان فراوان است
به زیر بال و پرت هر چه بام و ایـوان است
اگر که عابر رهــرو شوی و همــره عشق
تمام طول جهان عرض یک خیابان است
*****
تو ای مسیح محبت، ترنّمی سر کن
که در کرانۀ دل هرچه هست عصیان است
سیــاهـی غم و اندوه لحظه هــای سکوت
به یک اشارهء چشم تــو شور بــاران است
تــلاوت تــو در ایـــن روزگار کفــر آلـود
دعــای صبـح و شب و منتهای ایمـان است
بـه یک کرشمهء مهر و نگاهی از سر لطف
شبم بـه وسعت چشمان تو چراغان است
تفقّدی بـنـما اشــک چـشم عــاشق را
بهــار سبــز خــدا ، وامــدار باران است
*****
بـه راستی چه پدید آمده ست، انسان را
که نسل و نوع بشر از بشر هراسان است
چـگـونـه شـد کـه حدیث محـبت و ایثـار
غـریب مـانـده و بـی اتّکاء و عـریان اسـت
بـشــر پــنـاه بـشــر بـایـد و روایت مهر
که بـا کلید محبت، گشـایـش آسـان اسـت
اگـر درخـت تـنـــاور شــوی ، بـدون ثـمــر
بــدان که حاصل تــو، هـیــزم فــراوان اسـت
*****
در ایـن زمـانه کـه از عـشق رد پایی نیست
خوشم که فکر تــو در دل هماره مهمانست
در امتــداد خیـابـان ســــرد تـنــهـایـی
فـروغ یـاد تـو چـون شـعله ای فـروزان است
اگـر بـه سوز و گدازم چو شمع در همه عمر
چـه بـاک، روشنـی ام نـور بــزم یـاران اسـت
*****
بـه جستجو و طلب گـر شدی، مصمّم بـاش
که راه عشـق نــه جـای قـدوم لــرزان اسـت
بــه عمـق همّـت مجنـون، عـطــش تمنّـا کـن
کـه در قـوارۀ لیـلی شـدن، چـه آسـان است
*
دل نوشته های پدر بزر گوارم