تبليغاتX
راه قلم

راه قلم

چرک نویس - نوشته های نه چندان خصوصی!

آوار*

     خواب بودم  صنما، عشق تو  بیدارم کرد

                                      آن دو طاووس نگه،سخت گرفتارم کرد         

     مخمل  سبز  صدای تو  چو   آوای بهار

                                سنگ بر خواب زمستان زد و هشیارم کرد

     شاخ خشکی شده بودم به بیابان سکون

                                   شبنم   لطف  تو    آکنده  و  پربارم  کرد

     تا شدم رهگذر  کوچهء  پر حکمت   عشق

                                        در تکاپو و طلب،عشق سبکبارم کرد

     من که عمریست ندارم سر و کاری به طبیب

                                      تب عشق تو سراسیمه  و بیمارم کرد

     ذوب در عشق تو  گردیدم  و فارغ  از  خویش

                                      همچو حلاج دگر،عشق تو بر دارم کرد

     عشق یعنی:همه معشوقه و عاشق همه هیچ

                                  عشق چون مرکز و مهر تو چو پرگارم کرد

                                          *****

                          گفته بودم نشوم رام نگاهی، اما            

                          چه کنم، زلزله چشم تو آوارم کرد

 

سروده پدر بزرگوارم؛ سید هادی فرقانی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 19:17  توسط مریم  | 

خانه کوچک

تو به من خندیدی

ونمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه ی همسایه

سیب را دزدیده ام

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز،

سالهاست که در گوش من آرام،

                                                       آرام

خش خش گامهای تو تکرار کنان

می دهد آزارم و

من اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا


-خانه کوچک ما

سیب نداشت.....؟!


(حمید مصدق)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 7:59  توسط مریم  | 

بار الها

برای همسایه ای که نان ما را ربود نان

برای آنانکه قلب ما را شکستند مهربانی

برای کسانیکه روح ما را آزردند بخشش

و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق می طلبم.

(دکتر شریعتی)*

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 8:22  توسط مریم  | 

میر حسین

میر حسین موسوی هم آمد

با تجربه ای به بلندی ایرانیان

خاتمی عزیز هم که آمده بود

شاید روزنه امیدی باشد!

برای ساختن وطن

و شکوفایی اقتصاد و سیاست و مردم...........

و مردم چه متحیر ومبهوت بر این رفت وآمد ها می نگرند


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 23:34  توسط احسان  | 

غریبانه

چند ساعتی است که از تو جدا شده ام.بیست و چهار ساعت نمی شود.شبی و نیم روزی.

دقیقا شانزده ساعت و شانزده سال وشانزده عمر .....................نمی دانم شاید بیشتر.

شنیده ام آنان که در سیارات دیگر می روند به تناسب تفاوتی که حرکت وضعی آن سیاره

نسبت به زمین دارد زمان برایشان متفاوت است.

مثلا ده روز در آن سیاره معادل سه روز زمین است و همینطور بر عکس.

زمان اکنون برای من اینگونه گذشته است.گوئی که تبعید شده ای هستم

در سیاره ای دور از یار.

و این ثانیه ها آخ چه بیرحمانه می کشند سوهان بر زخم غریبی ام.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 19:33  توسط مریم  | 

شادی

اگر می خواهی خوشبخت باشی برای خوشبختی دیگران بکوش

زیرا آن شادی که ما به دیگران می بخشیم

در واقع به دل خود ما بر می گردد.

(بتهوون)

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 11:35  توسط مریم  | 

خوشبختی

خوشبختی مانند توپی است که وقتی می غلتد به دنبالش می دویم

و وقتی که مقابل ما می ایستد،

به آن لگد می زنیم.                                (شاتو بریان)                                                                          

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 13:17  توسط مریم  | 

قلم

چشم هایم را کور می کنم،

گوش هایم را کر می کنم،

پا هایم را می شکنم،

انگشتانم را بند بند می برم،

سینه ام را می شکافم،

قلبم را می کشم،

حتی زبانم را می برم و لبهایم را می دوزم،

اما قلمم را به بیگانه نمی دهم.                 *  دکتر علی شریعتی*                       

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 20:18  توسط مریم  | 

ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش.

ای دل اگر عاشقی در پی   دلدار باش*                   بر در دل روز و شب   منتظر یار باش*

دلبر تو دایما بر در دل   حاضر است*                       رو در دل   بر گشای حاضر و بیدار باش*

دیدهء جان روی او تا بنبیند  عیان*                       در طلب روی او روی به دیوار   باش*

ناحیت دل گرفت  لشگر غوغای نفس*                پس تو اگر عاشقی   عاشق هوشیار باش*

نیست کس آگه که یار   کی بنماید جمال*            لیک تو باری بنقد  ساختهء کار باش*

در ره او هر چه هست تا دل و جان   نفقه کن*            تو بیکی زنده ای  از همه بیزار باش*

گر دل و جان ترا    در بقا آرزوست*                   دم   مزن و در فنا    هم دم عطار باش*

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 8:20  توسط احسان  | 

دانلود ویدئوهای YouTube، Metacafe، Dailymotion و...

با سلام به همه دوستان خوبی که وجود نظرات اونها باعث می شه برای نوشتن چیزهایی که می دونم، انگیزه ای داشته باشم. در مورد پرسشی که در پست قبل پیش مطرح کردم، باید بگم همونطوری که یکی از دوستان خوبم حدس زده بود با کنار هم گذاشتن حروف اول هر خط پاسخ مورد نظر به دست می آد که اون چیزی نیست جز نام بلاگ اولم: دیباچه. که البته در متن به شکل "وبلاگ دیباچه" دیده می شه... خیلی دوست دارم کارهایی انجام بدم که کمتر انجام شده یا حتی نوآوری در کار هایی که پیش تر هم انجام شده.

----------------ـــطعمــــدانلودـــ----------------

در چند پست پیش تر براتون "نحوه دانلود ویدئو و فایل های موجود در YouTube" رو با استفاده از نرم افزار مدیریت IDM نوشته بودم که روش خوبی بود ولی خوب دانستن چند راه بهتر از یک راهه. البته باید بگم این روش رو دیروز در کلاس "شیوه ارائه مطالب علمی- فنی" از استاد خوبم یاد گرفتم و برتری اون به روش قبل در امکان دانلود از سایتهای بیشتری مثل YouTube ـه.

عکس روش قبلی که توضیح دادم، در این روش به نرم افزاری نیاز ندارید و تنها کافیه به سایت keepvid.com مراجعه کنید، لینک ویدئو مورد نظرتون رو در نوار آدرس درون سایت وارد کنید و از لینک هایی که سایت ارائه می کنه، یکی رو برای دانلود انتخاب کنید؛ تفاوت لینک های ارائه شده معمولا در کیفیت فایل مورد نظره. می دونید که این فایل ها در واقع ویدئوی flash هستند و فرمت flv دارند که لینک دانلود نرم افزار پخش این فایل ها رو هم براتون می ذارم.

 

به عنوان مثال این لینک یک موسیقی از گروه "کیوسک"ـه که در YouTube آپلود شده و شما می تونید با کپی کردن آدرس صفحه (منظورم آدرسیه که در نوارد آدرس مرورگر نمایش داده می شه)، فایل رو دانلود کنید.

با تشکر از استاد موحدیان.

 

Keepvid.com سایتی برای دانلود فیلم از YouTube، Metacafe، و...

دانلود نرم افزار K-Lite Codec Pack برای پخش 90 درصد فایل های صوتی، تصویری، فلش و...

دانلود "روز مرگی Dailiness" از گروه موسیقی "کیوسک" به عنوان نمونه

صفحه دانلود تمام نسخه های مرورگری که استفاده می کنم: Mozilla Firefox

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 19:38  توسط احسان  | 

مسابقه 2

سلام دوستان خوب صبح جمعه!

حالتون چطوره، خوب هستین؟ امیدوارم.

راستش این چند روز متوجه کم کاری وبلاگ شدین که البته این به دلیل نبود خواهر خوبمه که نبودش کاملا روشنه و قابل درکه. به هر حال سپاس گزارم از همه تون؛ با وجود این که من این چند روز بهتون سر نزدم ولی شما لطف کردین و تشریف آوردین و منو خیلی خوشحال کردین.

 

امروز با یک پرسش، مسابقه یا یک چیزی تو همین مایه ها! اومدم؛ هر کی تونست بگه این شعر، شعر که نیست البته یک متن منظورمه چی معنایی داره خیلی باهوشه؛ البته جایزه ای هم تعیین می کنیم برای این مسابقه!!! یادتون نره هر چی به ذهنتون رسید بنویسید. دوست دارم ببینم چی فکر می کنین:

 

و در التهاب

بدون تو بودن

لابلای خاطراتم

آن جا که چشمان زیبایت به رنگ ها معنی می بخشد

گم می شوم

دیوار فاصله

یاد روزهای با هم بودن را

به خیالی بدل کرده که

اگر چه جانکاه است ولی

چه هراسی از تنهایی وقتی که

همیشه رویای تو ای همیشگی ترین در دل زنده است .

 

این هم جای جواب شما: ***** ******

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 9:48  توسط احسان  | 

لحظه های زیبا

وقتی که هوای خانه دلگیر است

انگار نگاری نگاهش را به من بخشیده است

و من

یارای همراهی با تلاطم مهربانانه ی چشمانش را ندارم

و می دانم

برای جستن راهی به قلب آبی دریا

قایقی از سرود باید بود.

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 21:26  توسط مریم  | 

آخرین خداحافظی

گویا آفتاب پلک بسته بود.شب بر شانه های خراسان سنگینی می کرد.طوفان بود و هوهوی خوفناکش

گویا زلزله ای بزرگ در راه بود یا صاعقه ای آسمانی و مخوف.

درختان به رعشه افتادند و پرندگان در تاریکی شب و در مسیر باد.راه گم کردند.

مامون اجازه نداد بلافاصله مرگ امام اعلام شود.

پس جنازه ی او را یک روز و یک شب نگه داشت سپس عموی امام:محمد بن جعفر و گروهی از آل ابی طالب را

احضار کرد.

پیکر رنجور امام را که سالم بود،به آنها نشان داد

و پای آن گریست و گفت:((ای برادر!بر من دشوار است که تو را در این حالت ببینم.

در حالی که آرزو می کردم که من پیش از تو بمیرم!اما آنچه خداوند می خواهد

اتفاق می افتد!))

او به دروغ بی تاب بود و می نالید.مامون به کمک آنها و در تنهایی شب جنازه را بر دوش گرفت

وبه محل دفن برد.

پیش از آنکه قبر کنده شود مامون گفت:

صاحب این جنازه،ابالحسن ،به من حدیث کرد که در قبری که برای او مهیا میشود آب و ماهی نمایان میشود!قبر را حفر کنید!

گورکن،قبر را حفر کرد.وقتی لحد آماده شد ناگهان آب زیادی در قبر جوشید و

بالاآمد!بعد ماهی در آن ظاهر شد!

مامون ترسید وعقب خزید.رنگ از چهره اش پرید وپشتش لرزید.آب فرو نشست.

هنگام آخرین خداحافظی،

اباصلت از حال رفت.

حالا هیچ کس عطر دل انگیز امام رضا(ع)را حس نمی کرد.

زمین یتیم شده بود.

                                                                 بر گرفته شده از کتاب ماه غریب من


                                                                          
+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 8:29  توسط مریم  | 

گفتار کوتاه - پنج تومانی به جای تراول چک!

گاهی اتفاق بی اهمیت،می تواند زیبایی را به لحظه ی مشقت باری تبدیل کند.

چرا کاه را در چشم خود میبینیم

و کوه ها،دشت ها و درخت های زیتون را نمی بینیم؟


اول از همه ممنونم از خواهر گلم که این روزا تموم زحمت به روز کردن بلاگ به دوش ایشون افتاده وبعد هم سپاس گزارم از تمام کسانی که لطف می کنند و با نظر های خوبشون، باعث اشتیاق بیشتر ما برای نوشتن می شن. دلم نیومد این چند خطو نو یک پست جدید بذارم، پس ممنونم که همه این دو متن رو می خونین...

سکه پنج تومانی پنجاه ریالی مسی با ارزش اورانیمو انرژی هسته ای !

راستش امروز می خوام از موضوعی بگم که بیشتر به طنز شبیهه ولی خوب واقعیت داره یا به نظر می رسه واقعیت داشته باشه! هر چند کلا از انیمیشن یا به زبان پارسی "پویا نمایی" های صدا و سیما که جنبه تبلیغاتی داره و معمولا بیشتر وقت ها سعی در خراب کردن گروه خاصی از جامعه داره خوشم نمی آد، ولی نکته ای بود که از دیدن یکی از همین برنامه ها یادم مونده که به بحثمون هم مربوطه... اون داش سیاه رو حتما یادتون هست! همون که موهای "تیفوسی" می زد و خیلی هم خفنگ!!! رانندگی می کرد، یه بار وقتی دوستش سراغشو می گرفت، بهش زنگ زد و ازش خواست بیاد بیرون ولی داش سیاه که نزدیک کیوسک تلفن بساطی از سکه برای زنگ زدن به پا کرده بود به اون گفت: مشغول تجارت دو ریالیه.

 

امروز صبح خونه یکی از آشنایان بودم که ناگهان تلفنش زنگ زد که البته به خاطر موضوع حساس و مهمی که پشت تلفن بهش داده شد، از موضوع اصلی دورمون کرد.

(در متن گفتگو اغراق شده است!)

آخ جون! پول دار شدیم...!

-ها!؟ پول دار!

آره، من گنج تو خونه داشتم و خبر نداشتم. ببین اینارو...

خوب! اینا که سکه های پنج تومنی 20 سال پیشه (از اون سکه های سرخ مسی "رنگ").

اه! خوب نگاه کن! اینا گنجه، پنج تومنی یعنی چی!؟ اینا یعنی اورانیوم، یعنی انرژی هسته ای.

خواب نما شدی تو هم... این قدر گفتم این قدر سخنرانی ... رو گوش نکن! توهم ورت داشته، اصلا بیا پس این دو تا گنج هم مال تو...

خدا خیرت بده، می دونی الان ... گفت از چند روز پیش این سکه ها مثل طلا شده و با قیمت های نجومی فروش رفته، "..." هم دوتاشو به قیمت 15000 تومن فروخته.

من با شک دستم را به سکه های رنگ و رفته نزدیک می کنم ولی اون با سرعت عجیبی که از اون بعید بود! سکه ها را عقب کشید و مشغول شمردن شد: 14 تا! باورم نمی شه، این یعنی دست کم 70,000 تومان...

 

باورتون می شه؟ اصلا نمی شه فهمید چی می گذره ولی هر چی هست، این روزها بازار شایعه داغه و در همین بین سکه ها تا قیمت بیست یا اندکی بیشتر هم فروش رفته و تا اونجا که خبر دارم همین امشب سکه ها رو تا ۱۰،۰۰۰ تومان می خریدن! البته این تجارت بین افراد عادی صورت گرفته و گفته می شه بانک حتی مبلغ بیشتری به خاطر این سکه های سنگین می ده.

از این به بعد که می رین برنج بخرین، لازم نیست پول نقد، تراول، ایران چک، ملت کارت یا هر گونه کارت دیگر عضو شتاب با خودتون ببرید، فقط کافیه دو تا ۵ تومانی  سرخ به فروشنده بدین و تازه بقیه اش رو هم بگیرین! قبل تر مردم یواشکی به دنبال دعانویس از این کوچه به اون کوچه می رفتن، حالا احتمالا به دنبال خریدار خوبی برای این سکه های پنجاه ریالی با ارزش...!!!

اقلید فاینال اینترنشنال :Photo credit 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 19:57  توسط مریم  | 

از ما با گذشت یاد کنید

ما که می خواستیم خلق جهان.

دوست باشند جاودان با هم .

ما که می خواستیم نیکی و مهر

حکم رانند در جهان با هم.

شور بختی نگر که در همه عمر

خود نبودیم مهربان با هم.

*********

ای شمایان!که باز می گذرید

بعد ما زیر آسمان با هم.

گر رسید آن دمی که آدمیان:

دوست گشتند و همزبان با هم.

آن زمان با گذشت یاد کنید.

یاد نومید رفتگان!با هم!

                                                                             زنده یاد.فریدون مشیری

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 10:45  توسط احسان  |