تبليغاتX
راه قلم

راه قلم

چرک نویس - نوشته های نه چندان خصوصی!

راه بی پایان

در سراشیب یک راه بی پایان

اندوهی است که آرام می خواندم

ومن می دانم که شاید

جواب من به او

به اندازه گفتن یک عمر سکوت

زمان می خواهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 7:56  توسط مریم  | 

دلخوشی های کوچک یک زندگی

سلام خدمت همه دوستایی که در این مدت به راه قلم سر زدن و شاید ما نرسیدیم بازدیدشون رو پاسخ بدیم؛ چه دوست های قدیمی خوبم و چه عزیزانی که تازه افتخار آشنایی با اونا رو پیدا کردیم. از همه ممنون...

تو این یک هفته که هیچی ننوشتم به خاطر این بی­حوصلگی هایی بود که هر روز به شکلی به سراغم می اومد و نمی ذاشت کارامو درست انجام بدم، ولی یک دو روزه که احساس می کنم خیلی بهترم و خودم رو به خاطر هر کار ریز و درشتی سرزنش نمی کنم که از این نظر خوشحالم. مشکل دیگه ای هم که خیلی وقت بود درگیرش بودم این بود که کارهامو خیلی عقب می انداختم و آخرش هم به زور و با استرس زیاد انجامشون می دادم ولی از دیشب با خوندن چند مقاله که در مورد فعالیت مورد علاقم، یعنی "کار با نرم افزار سه بعدی 3D" بود، باعث شد دوباره برگردم.

 موفقیت های روزانه

 

 زبان می آموزیم!!!

بله، باید بگم تو این جند روز همچین بی کار هم نبودم و به علاقه دیگم یعنی: زبان انگلیسی پرداختم. هر چند، کتاب هایی در چند سطح به زبان انگلیسی دارم ولی خوندن اون کتاب ها راضیم نمی کرد و به فکر یک راه بهتر بودم تا این که نرم افزار بسیار جالب آموزش زبان انگلیسی "Tell Me More" رو از دوستم که رشته دانشگاهیش زبانه گرفتم و حالا دارم از کار کردن با اون لذت می برم. پیشنهاد می کنم اگه علاقه­مند به یادگیری زبان هستید و مثل من وقت رفتن به کلاس ندارین یا از نظر شما هم شهریه این کلاس ها زیاده، از این نرم افزار استفاده کنید؛ البته بگم خرجش یک میکروفون، اسپیکر! و کامپیوتر معمولیه. با این که کامپیوترم رو سه یا چهار سال پیش خریدم، ولی خیلی خوب کار می کنه. این مجموعه در یک DVD ارائه شده ولی بعد نصب جای زیادی نمی گیره، البته مواظب باشین گرون نخرینش.

 آموزش انگلیسی با نرم افزار Tell Me More Communication

 

یادمون نره:

امروز بعد از پرداخت شهریه دانشگاه (این یعنی من دانشجو هستم!!!)، به کوچه منتهی به خونمون رسیدم که کوچه جالبیه، چیز خاصی نداره فقط یک کم عجیبه.. کج و کوله ست! بعد دیدم کارگرا دارن آسفالت تازه رو می ریزن تو چرخ دستی. به بهونه پرسیدن این که این آسفالت ها کجا درست می شن، چند لحظه ای ایستادم و بوی خوب آسفالت داغ و تازه رو بو کردم! شاید مسخره باشه ولی از بچگی به ماشین های آسفالت له کن و خود آسفالت علاقه عجیبی داشتم... بعد از بازی با بچه های کوچه و گرفتن حال مامور پارک نزدیک خونمون این یک سرگرمی بزرگ بود که بشینم و حرکت این ماشین رو ببینم. علاقمون هم به آدم ها نرفته، چی کار کنم، باحاله دیگه!

این هم یک جمله زیبا از وبلاگ یک وبلاگ نویس وردپرسی: به جای اینکه منتظر یه اتفاق بزرگ برای شاد شدن و لذت بردن باشیم سعی کنیم از اتفاقات کوچک اما مکرر لذت های کوچک ببریم.

 

مامبو سبزی زندگی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 16:12  توسط احسان  | 

دوست یا دشمن!

دوست واقعی کسی است .که موقع پیشامد های خوب کنارآدم است.

کسی که کنار ما بالا و پایین می پرد .و به خاطر موفقیت های ما شادی می کند

دوست کاذب کسی است که با آن قیافه ی غمگین و آن همدردی.

فقط در لحظه های سختی ظاهر می شود

و در واقع مشکلات ما تسلایی است برای زندگی نکبت بار خودش.............

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 18:29  توسط مریم  | 

پنجره فولاد

((خواهرم سرطان خون دارد

دکتر جوابش کرده

آمده ام خود را به جای او دخیل کنم!..."

به سختی فارسی صحبت می کرد .اول خنده ام گرفت...

اما در آن نیمه شب...در صحن عتیق.مقابل پنجره فولاد.

وقتی که درخشش اشک را در چشم او دیدم:

حیران بر اعتقاد خود لرزیدم.....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 9:50  توسط مریم  | 

جیغ زدن برای سلامتی زنان مفید است*

محققان ثابت کردند جیغ زدن زنان می تواند برای آنان مفید باشد.

بررسی ها نشان می دهد زنانی که موقع عصبانیت احساسات خود را بروز نمی دهند 4برابر بیشتر از زنانی که واکنش آنی همراه با داد و فریاد از خود نشان می دهند.

در معرض خطر مرگ قرار دارند.

نتایج بررسی ها همچنین حاکی از آن است که عصبانیت در مردان احتمال ابتلا به سکته قلبی را 20درصد افزایش می دهد.

که این رقم در مردان مغرور تا 30 درصد نیز می رسد.

نتجه اخلاقی****

خانمهای محترم تا می توانید جیغ بزنید.

و آقایان محترم لطفا مغرور نباشید"

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 8:35  توسط مریم  | 

خدا و آفرینش زن

پسرکی از مادرش پرسید:مادر!چرا گریه می کنی؟

مادر.فرزندش را در آغوش گرفت و گفت :نمی دانم.عزیزم.نمیدانم.

پسرک نزد پدرش رفت و گفت :بابا!چرا مامان همیشه گریه می کند؟او چه می خواهد؟

پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید.این بود:

-همه زن ها گریه می کنند.بی هیچ دلیلی!

پسرک متعجب شد.ولی هنوز نمی دانست چرا زن ها خیلی راحت به گریه می افتند.

یک بار در خواب دید که دارد با خدا صحبت می کند.از خدا پرسید:خدایا!

چرا زن ها این همه گریه می کنند؟!

خدا جواب داد:من زن را به شکل ویزه ای آفریده ام:

به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند.

به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تاب بیاورد.

به دستانش قدرتی داده ام تا با تمام وجود.به فرزندانش عشق بورزد.حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند.

به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد"

از خطاهای او بگذرد وهمواره در کنارش باشد.

و به او اشکی داده ام تا هر هنگام که خواست. او را فرو بریزد.

من این اشک را منحصرا برای او خلق کرده ام تا هر گاه نیاز داشت .بتواند از آن استفاده کند.

زیبایی یک زن در لباس*موها*یا اندامش نیست*

زیبایی زن را باید در چشمانش جست و جو کرد*

زیرا تنها راه ورود به قلبش .آنجاست!"

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 21:20  توسط مریم  | 

دانلود کن.

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                در این وانفسای نت کی دنبال نرم افزار رایگان برای دانلود نمی گردد؟

دانلود 11همه رایگان ها را یکجا جمع کرده و در صفحه ای شیک و ساده می دهد خدمتتان.

شما در صفحه اول انجا می توانید محبوب ترین ها را و جدید ترین ها را بیابید.

و می توانید در سایت جستجو کنید 

download11.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 21:21  توسط مریم  | 

دیشب برای تو شعری سروده ام.

ای ساده ی صبور

ای با تو شعر شور

دیشب برای تو شعری سروده ام.

با های های درد

با چشم پرامید          پنجره دل گشوده ام       *            در یک هوای سرد        ای چشمه ی امید

ای یاس تن سپید        ای خنده تو                   *بهر دلم نغمه و نوید              ای جام چهل کلید

من سالهاست که فریاد زده ام

اما هنوز کسی جواب مرا به عشق پس نداده است.

من راهیم به شهر پر ز کوچه های عشق

تو ای راهوار من      در این سفر بگو همراه می شوی؟

من کوله بار تو بر دوش می کشم                        تا مرز بندگی*

می شویم آن تن غمبار خسته را                                              با اب زندگی*

تو ای راهوار من   در این سفر بگو  همراه می شوی؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 8:16  توسط مریم  | 

لحظه های بنفش

نمی خواهم دلم را برای راز گویی با قطره های موهوم بگشایم

میدانم

روزی قطره قطره

با تپشی ارام و پر حضور

بر لحظه هاییمسکوت فرو خواهم ریخت.


مریم.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 9:48  توسط احسان  | 

یاد اوری امروز

با نگاه کردن به گذشته نمونه های زیادی از الطاف نیروی برترم را نسبت به خودم در کار و زندگی ام می بینم .

برای رسیدن به ارامش و سلامت فکر در خودم پیشرفت می بینم و اطمینان خواهم داشت.که بطور فزاینده ای پیشرفتم تداوم خواهد داشت.

(فعالیتهای ما در زندگی برای پیشرفت دیگران نیست بلکه برای پیشرفت خودمان است.)

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 9:35  توسط احسان  | 

محبوب من

اگر برای آن به سوی تو میایم که مرا از شعله های دوزخ نجات بخشی؛

بگذار که در آنجا بسوزم.

و اگر برای آن به سوی تو می آیم که لذت بهشت را به من بخشی؛

بگذار که درهای بهشت به رویم بسته شود؛

اما اگر برای خاطر تو به سویت می آیم.

محبوبم مرا از خویش مران ...

متبرکم کن

تا در کنار زیبایی جاودانه ات .تا ابد لانه کنم.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 9:15  توسط مریم  | 

خداوندا! تو پناه من هستی...

به یکی از مریدان خداوند گفتند: هدیه ای بخواه...

 گفت: خدایا هر روز کمی اندوه برای من بفرست.

زیرا در اندوه است که تو شاد می شوی و در خوشی از یاد میروی..... 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 9:13  توسط مریم  | 

اعتراف نامه

(نوشتن این چند خط خیلی برام سخته ولی به نظر لازم می آد)

سلام. سلام به همه دوستانی که ممکنه به فکرشون نبودم، بهشون زنگ نزدم یا اگه حتی وقت داشتم بهشون سر نزدم. اگه زیادی ازشون توقع داشتم و زیادی مغرور بودم

ولی

اونا مثل همیشه نادیده گرفتن و باز هوای منو داشتن و تنهام نذاشتن...

 

سلام به همه شما دوست های وبلاگ نویس خوبم که ممکنه از همین دسته بالا باشین... امشب که داشتم فکر می کردم دیدم تو همین فضای سایبر هم ممکنه دل کسی رو شکسته باشم و چیزهایی گفته یا نوشته باشم که از روی منطق نبوده و با حرف هام انسان یا انسان هایی رو رنجونده باشم و یا برای لحظه ای باعث منحرف شدن اونها از اعتقادات و افکاری که داشتن، شده باشم. از اونجا که وضعیت انسان همیشه یک شکل نیست و باز از اونجا که گاهی اوقات روزگار برامون سخت تر از آنچه که می خواهیم، می گذره ممکنه ناخواسته کاری بکنیم که بعد تر حتی نتونیم باور کنیم که این کار ما بوده.

تنم می لرزه؛ نمی تونم باور کنم گاهی وقت ها کارایی کردم که خانواده­ام، دوستام و یا انسان های دیگه ای که می شناسمشون رو دلخور کردم که حتی اون مورد تا همین الان هم از یادشون نرفته.

به عنوان کسی که هنوز باید راه زیادی رو برای انسان شدن طی کنه، از همین جا از تمام کسانی که به هر شکل ناراحتشون کردم، عذر می خوام و می خوام بدونن دوست دارم جبران کنم.  

از تمام دوستان اینترنتی (بلاگفا و پرشن بلاگی) که باعث می شن احساس کنم بیهوده نیستم و بیهوده نمی نویسم، بسیار سپاس گزارم و خوشحال می شم اگر اشتباهات من رو گوشزد کنن؛ چون ممکنه کارهایی رو انجام بدیم بدون اینکه بدونیم اشتباست و بعد انتظار اون نتیجه رو هم نداشته باشیم.

 

دوباره یاد این جمله می افتم:

رادیوی مادرتان را تعمیر کنید، برنامه مورد علاقه پدرتان را برایش ضبط کنید، پیش از آنکه دیر شود.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 22:36  توسط احسان  | 

خاطرات خوب وبلاگ نویسی

همیشه تو دوره نه چندان طولانی وبلاگ نویسی، وقتی در گوگل نام وبلاگم رو می نوشتم و می دیدم حتی نام وبلاگ راه قلم یا دیباچه در دو صفحه اول نتایج جستجو هم نیست، واقعاً اعصابم به هم می ریخت؛ یعنی نام این بلاگ هم نباید در برگه های اول جستجو باشه...؟ ولی با گذشت زمان و افزایش پیوندهایی به صفحات وبلاگ و به روز کردن های بیشتر با کلمات کلیدی و محبوب تر می شد دید که گزینه اول در جستجوی نام وبلاگت خودتی!

چه روزهایی بود؛ دیباچه اولین بلاگی بود که به طور جدی درش می نوشتم یا فکر می کردم جدی می نویسم! و خیلی دوستش داشتم چون هم نامش ایرانی بود و هم وبلاگ اولم بود. دیده شدن این وبلاگ در صفحه اول گوگل از این نظر سخت تر می شد که سایت مشهوری هم به همین نام وجود داشت که در زمینه ادبیات کار می کرد و بلاگی که بعد تر ساخته شد با یک e اضافه­ تر: dibache --> dibachee. یک روز اون بالاتر بود یک روز من، سایت هم که همیشه بالا بود و به روز و پربیننده. یادش به خیر...

+++++++

همه شما دوستان می­دونین اگه در گوگل بنویسی: link:http://raheghalam.blogfa.com همه صفحاتی پیدا می شه که به صفحه اول این بلاگ لینک دادن ولی نمی دونم چرا بیشتر مواقع این کار برای من نتیجه ای نداره. البته گاهی پیش می­آد چند صفحه نمایش داده می­شه ولی این همیشگی نیست و شاید بار بعدی نتایج تغییر کنه.

شما هم امتحان کنید و نتیجه­اش رو به من بگید؛ ولی یادتون باشه بین عمل گرlink: و آدرس بلاگ یا سایت هیچ فاصله ای نیست.

 +++++++

بیشتر ما داستان "سپید برفی و هفت کوتوله" رو خوندیم یا کارتونش رو دیدیم؛ ملکه بدجنس همیشه از آینه جادویی­اش می پرسید زیباترین زن روی زمین کیه و آینه همیشه پاسخ می­داد: شما... مگر یک بار که از اون به بعد همیشه پاسخ آینه: "سپید برفی" بود...

گوگل هم برای ما مثل همون آینه است ولی اگه برای اون ملکه تنها یک رقیب پیدا شده بود ما هزاران هزار رقیب داریم که هر روز هم به این عده افزوده می شه ولی نباید ناراحت بشیم و جا بزنیم یا مثل همون ملکه آخرین راه رو انتخاب کنیم یعنی خراب کردن رقبا(یی که ممکنه بعدا به رفقا تبدیل بشن). ما باید به بهترین شکل کارمون رو انجام بدیم و از گفته­های این آینه برای بالا بردن رتبه خودمون استفاده کنیم.

 

در پست های بعدی از همون بلاگ نکاتی رو در مورد جستجو در گوگل براتون می نویسم؛ پس بازم بهم سر بزنین. خدانگهدار.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 20:9  توسط احسان  | 

یک روز داغ داغ

یک مشت و دو سیلی محکم خواب را از سرم پراند .

دیروز برای سرما خوردگی و کیپ بودن بینی سرزنش شدم.

شاید سخن گفتن سخت تر از واکنش های عصبی باشد.

شاید برای انتقال عصبانیت راه دیگری باشد......مسخره کارهای خودت را هم ببین ....این سخن او بود که مرا می پایید.

دیدن کار خود بسیار سخت است اما دیگران همیشه بر اساس رفتارمان ما را قضاوت می کنند.

اگر بگذاریم دیگران ما را عصبانی کنند بر رفتارمان مدیریت نداریم.این ها جملاتی بود که با شروع یک روز داغ در سرم می چرخیدند...

لبخند زدم ... خندیدم تا خودم را بیابم شاید او آرام شود  و به زندگی بر گردیم.امروز هدیه خدا به من است که هرگز تکرار نخواهد شد....

نظر خیلی خیلی خصوصی!!!

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 13:19  توسط احسان  | 

سیمین بهبهانی و پاسخی جالب!

به گزارش بلاگ دوستی ظریف، سيمين بهبهاني در پاسخی دندان شکن شعري از خود خواند و آن را پاسخي به اظهارات اخير احمدي نژاد ‏دانست. اشاره وي به سخنان آبان گذشته احمدي نژاد در بيرجند بود كه با انتقاد از روشنفكران ايراني و منتقدان خود ‏چنین گفته بود: "... اينها شيطان پرستان مدرن اند، برخي قيافه روشنفكري مي گيرند، ولی به اندازه يك بزغاله هم از دنيا فهم و ‏شعور ندارند!!!"‏

پاسخ بهبهاني به احمدي نژاد چنين بود:‏

<>  

شنيــدم باز هم گوهر فشــاندي

که روشنـــفکر را بزغاله خواندي

> ‏

ولي ايشــان ز خويشـانت نبـودند

در اين خط جمله را بيــجا نشـاندي

> ‏

سخـن گفـتــي ز عدل و داد و آنرا

به نان و آب مجــاني کشــاندي

> ‏

از اين نَقلت که همچون نٌقلِ تر بود

هياهــو شد عجب توتــــي تکانــدي

> ‏

سخن هايت ز حکمت دفــتري بود

چه کفتر ها از اين دفتر پراندي

> ‏

وليــکن پول نفـت و سفره خلــــق

ز يادت رفت و زان پس لال ماندي

> ‏

سخن از آسمان و ريسمان بود

دريـــغا حرفـي از جنـــگل نراندي

> ‏

چو از بزغاله کردي ياد اي کاش

سلامـي هم به ميــمون مي رساندي

<@> 

کلمات کلیدی="رئیس جمهور، احمدی نژاد، سیمین بهبهانی، شعر، پاسخ دندان شکن"

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 23:10  توسط احسان  | 

۱۰ نکته برای زندگی بهتر

نکاتی برای موفق تر زندگی کردن

 

۱- سعی کنید نام افرادی را که با آنها آشنا شده اید را به یاد بسپارید؛ آنها از این که می بینند شما پس از مدت ها نام آنها را در خاطر دارید لذت خواهند برد.

۲- دانستن اتفاقات و مناسبات هفته پیش رو، شما را در دید دیگران به انسانی زمان سنج، دقیق و قابل اعتماد تبدیل خواهد ساخت.

۳- هنگامی که در مکانی هستید که فردی که از لحاظ اجتماعی، سطح دانش و... نسبت به شما رتبه بالاتری دارد نیز آنجاست و قصد ترک آنجا را دارد، بدون تردید برای دست دادن با او و همراهی­­اش پیش قدم شوید. هرچند انسان ها همه محترم هستند و آنقدر ارزشمند هستند که محترم واقع شوند.

۴- هنگام تلفن زدن لبخند بزنید؛ هر چند شخص پشت خط شما را نمی بیند ولی این را احساس خواهد کرد.

۵- زمانی که شخصی موضوعی را با شور و هیجان فراوان برای شما تعریف می کند، با عباراتی زننده یا رفتاری از روی خودخواهی به سخنانش بی میلی نشان ندهید؛ شاید آن موضوع، مورد علاقه شما نباشد ولی شاید روزی دیگر از مطلبی برای شما سخن گوید که باعث تحولی اساسی در زندگی شما بشود.

۶- تا حد ممکن به دلیل ناراحتی خودتان، با دیگران پرخاشگرانه رفتار نکنید و حتی در این شرایط اگر آنها از مشکلات شان با شما می گویند سعی کنید به مشکلات آنها گوش داده و از تجربه های خودتان و چیز هایی که می دانید برایشان بگویید.

۷- به خانمی که سبزی هایش در حال ریختن است، کمک کنید تا آنها را مرتب کند.

۸- لازم نیست همیشه برای هر کاری که انجام می­دهید توجیهی داشته باشید؛ این که به فردی با رفتار قابل پیش بینی تبدیل شوید اصلا احساس خوبی ایجاد نمی ­کند.

۹- پشتیبانان شما، پدر و مادرتان هستند. تذکرهای آنان را جدی بگیرید و وقت بیشتری را صرف بودن با آنها بکنید.

۱۰- رادیوی مادرتان را تعمیر کنید، برنامه مورد علاقه پدرتان را برایش ضبط کنید، پیش از آنکه دیر شود.

==>راه قلم<==

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 10:8  توسط احسان  | 

رهایمان کنید...

در بلاگی خوندم:

اگه براتون SMS اومد که با فرستادن هر عددی به شکل پیامک به شماره تلفن 9001 براتون فال فرستاده می­شه یا از این حرفا... این کارو نکنید!!! چون هر عددی که بفرستید برابر اون (بر حسب تومان) به قبض شما افزوده می­شه که جهت کمک به غزه و فلسطین ـه... البته اگه نیت کمک کردن به جنگ زده های غزه رو دارین بفرستید ( ولی چون فکر نمی کنم اهل این حرف باشید گفتم... D:)

به هر شکل نمی دونم این مورد حقیقت داره یا نه ولی چون خودم هم از مشترکان همراه اول هستم و از چنین سرویسی بسیار استفاده کردم اینقدر ناراحت شدم که حد نداره، کمک زوری چه فایده داره؟ قضاوت با شما.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 10:48  توسط احسان  | 

سختی های انسان بودن

شب آرامی است...

تنها صدایی که سکوت را می­شکند، عبور چند موتور سیکلت از چهرراه است

ویــــــــژ...!

اه! این ماشین هم گند زد به نوشته های ما...!

 

نا امیدی، تو انجام هر کاری ممکنه به سراغت بیاد، ولی در مورد کارایی که خیلی بهشون علاقه داری و بیشتر واسشون وقت می ذاری، بیشتر اتفاق می افته.

شاید باورت نشه ولی یهو می بینی اینقدر فکر های جور و ناجور به سرت زده که چشم باز می کنی و می بینی چیزی که اونقدر واست مهم بوده و به خاطرش از همه چیزت می زدی تا وقتی برای رسیدگی بهش پیدا کنی، کیلومتر ها و ماه ها ازش دور شدی.

تنها می خواستم بگم اگه در میانه راه همچین حسی به سراغتون اومد اصلا نگران نباشید، چون کاملا طبیعیه؛ برای پیش از ما پیش اومده و برای بعد از ما هم شاید.

تو این شرایط بهتره حتی چند روز دست از کار مورد علاقتون بکشید و کمی به اهداف اولتون فکر کنید. به انگیزه هایی که باعث شروع این کار شد و اتفاق های شیرین و دوست داشتنی این مدت.

پیدا کردن راه حل برای مشکل های احتمالی که ممکنه باهاشون برخورد کنید هم بهتون اعتماد به نفس می ده اما به این شرط که در این گونه افکار غرق نشید و یا این که موارد نا خوشایندی رو که هنوز اتفاق نیفتاده رو اونقدر تجسم کنید که در  افکارتون بازنده باشید. همین قدر که گاهی اوقات احتمالات رو در نظر بگیرید کافیه...

 

تو نور چراغ خواب و گوشیم چشمام بد جوری می سوزه، صدای ماشین ها هم کمتر شده. شب به خیر...    

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 10:35  توسط احسان  | 

سلام آقای پیام نور

در روزهای پایانی امتحان های دانشگاه دانشجو دوست پیام نور! بد ندیدم از کارهایی که لازم بود با توجه به ورود دانش_جویان بسیار به این دانشگاه انجام شود چند خطی بنویسم.

١- سلف سرویس (یا همان نهار خوری خودمون) که البته یک سالی هست که با پی گیری های دانشجویی به نام رضا زحمتکش از اهالی پیام نور مشهد! راه اندازی شده ولی هنوز بعد از این مدت گزینه ای درباره رزرو ژتون (خوراک برگ!) در سایت دانشگاه محترم مشهد!!! افزوده نشده. ...(سانسور شد.)

٢- سایت؟ آخه پسر، جان ما! بگو ببینم سایت چه مشکلی داره؟ حالا این که با اینترنت Dial-up هفت- هشت دقیقه ای زمان می بره تا باز شه و فرایند وارد کردن نمرات به اون و قطعی شدن اونا یک دو ماه طول می­کشه شد مشکل؟ این قدر بی انصاف نباش.

٣- توالت ها؟ اه اه، مسخره بازی رو بذار کنار، بعدی رو بگو.

باشه ولی بدون شماره...

رسمش نیست آقای پیام نور...

(نگهبان) کیف ها و کتاباتونو توی راهرو نذارین وگرنه به خدا قسم می ندازمشون بیرون.

 

رسمش نیست آقای پیام نور...

چه کسی مخالف آراستن محیط دانشگاه است ولی باور کنید امتحان های پیام نور آن قدر مشکل هست که نیازی به کار کردن یک ماشین آسفالت کن یا لدر پشت ساختمان آزمون باشد.

 

رسمش نیست آقای پیام نور...

 

پ.ن.١= این چند خط رو نزدیک به ٤ ساعت بعد از پایان آخرین امتحانم (فیزیک پایه ٢) در حالی که به چند آهنگ بسیار زیبا از گروه Secret Garden گوش می دم می نویسم. اگر دوست داشتین بگین لینک دانلود آهنگ های این گروه رو که ترکیبی از ویولن و پیانو هست رو براتون بذارم.

 

پ.ن.٢= بازم اصلاحیه: کی گفته Dial-up اینترنت نیست، نکنه اظهار نظر آن مسئول ارتباطات در مورد سرعت این اینترنت رو یادتون رفته: _سرعت اینترنت Dial-up خیلی هم خوبه، شما می تونید باهاش E-Book ٥٠٠ کیلو بایتی رو دانلود کنید.

 

پ.ن.٣: دوستتون دارم، مراقب خودتون باشین، به فکر لوگوی لیگ برتر فوتبال ایران هم نباشید...

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 15:55  توسط احسان  |